مشخصات اثر

  • نام اثر
    مرداد دیوانه
  • نام نویسنده
    محمدحسن شهسواری
  • نام ناشر
    هیلا
  • ژانر
    تریلر معمایی
  • سال انتشار
    1396
  • شابک
    9786005639858
  • تعداد صفحات
    303
  • رده بندی سنی
    +16
  • کشور
    ایران
نوشته شده در: توسط: فاطمه جباری در: کتاب

مرداد دیوانه از جدیدترین آثار محمدحسن شهسواری است‌. او، نویسنده و روزنامه نگار ایرانی متولد 1350 در شهر بیرجند است. شهسورای دانش‌آموخته رشته‌‌ کارشناسی‌ارشد پژوهش علوم ارتباطات است. او داوری جوایز ادبی بسیاری از‌جمله جایزه ادبی گلشیری، جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات را در کارنامه خود دارد.

داستان او روایت‌گر زندگی مردی است که اتفاقات مختلفی را پشت سر گذاشته و زندگی‌اش با فراز و نشیب‌های بزرگی روبرو بوده ‌است. اصلی‌ترین اتفاق داستان با یک تصادف رخ‌ می‌دهد، تصادفی که موجب مرگ همسر، فرزند و تنها دوست واقعی او می‌شود. خشم و نفرت تمام وجود او را تسخیر می‌کند و میل به انتقام در وجودش ریشه می‌دواند. داستان در سایه‌ای از تاوان گرفتن از قاتلین شکل می‌گیرد و در همان اثنا رابطه‌‌ عاشقانه‌ای شکل می‌گیرد و حقایقی آشکار می‌شود…

محمدحسن شهسواری

قلمی قوی ولی متوسط

اثر نمونه‌‌ خوبی از داستان‌های ژانر تریلر است. داستان‌پردازی بسیارقوی خواننده را تا آخرین سطر کتاب هم غافل‌گیر می‌کند. شهسواری با استعداد و توانایی خاص خود در داستان‌نویسی، یک داستان قوی از نظر صحنه‌پردازی و تصویرسازی را خلق می‌کند.

نویسنده به‌خوبی طرح معما می‌کند و به موقع معما را پاسخ می‌دهد. پنجاه صفحه‌ اول به شرح زندگی شهراد از کودکی تا حال می‌پردازد. هرچند ایده‌ اولیه‌‌ داستان یک ایده‌‌بی‌نهایت کلیشه‌ایو تکراری است اما نویسنده توانسته با نثری قوی جذابیت را حفظ کند. شخصیت‌های داستان از حیث طبقه ‌‌اجتماعی باهم متفاوت‌اند اما این اختلاف آنچنان به ‌چشم نمی‌آید، ساده‌تر بگوییم مرز فقیر و غنی آنچنان محسوس نیست. شهسواری تلاش می‌کند این ضعف مشهود داستان کمتر به‌چشم بیاید ، هرچند گاهی از دست خودش هم در می‌رود و خواننده عام از نقطه نظر عدم درک این‌ سبک زندگی نمی‌تواند آن را هضم و قبول کند.

نویسنده بزنگاه‌ها را به خوبی می‌شناسد، او می‌داند کجا باید سرنخی را به خواننده بدهد و کجا باید مخاطب را تشنه نگهدارد و اجازه بدهد داستان به آرامی پیش برود. در اواسط داستان، خواننده به شناخت درستی از نویسنده می‌رسد. او به خوبی متوجه می‌شود که نویسنده در پس هر لحظه‌ که با آرامش می‌گذرد، نقشه‌ای زیر‌ سر دارد.

صعود عشق

سیر داستان قاطعانه صعودی است، تیزهوشی شهسواری را می‌توان معطوف به این نکته دانست که او از عنصر عشق دو مرتبه در داستان بهره می‌برد. بار اول با منیژه مخاطب را جذب داستان می‌کند و بار دوم با ساغر. این اتفاق‌ هوشمندانه رخ می‌دهد و ثمره‌‌ آن این است که بعد از مشخص شدن قاتل، خواننده بازهم با همان اشتیاق قبلی به خواندن ادامه می‌دهد تا از سرنوشت عشق دوم آگاه شود.

شهسواری قبل از آنکه یک نویسنده‌ خوب باشد، احتمالا یک خواننده خوب و یک فیلم‌باز حرفه‌ای در ژانر تریلر است. او به خوبی بر این ژانر احاطه دارد و می‌داند چطور یک پایان نه چندان باز ارایه کند که هم خواننده را تا حدودی اقناع کند و هم بتواند جایی برای ادامه دادن داستان در جلدهای بعدی خالی بگذارد.

خواننده با اینکه ممکن است اواسط داستان بر اثر اتفاقات نامتعارف گاهی احساس حماقت کند، اما به‌واسطه ‌تصویرسازی و داستان‌پردازی درست شهسواری، آخرین خط کتاب، تصمیم قطعی می‌گیرد که جلد بعدی را هم مطالعه کند.

وقتی آدرنالین خونتان بالا می‎‌رود

برخلاف داستان‌های معمایی در ژانر تریلر که دیدگاه شخصی پلیس یا قهرمان داستان بیان می‌شود، نویسنده وجوه مختلفی را مقابل دیدگان خواننده می‌گشاید. در این ژانر مهم‌ترین نکته در نویسندگی بالابردن ضربان قلب خواننده و سطح آدرنالین خون او است. شهسواری در این رمان‌، فقط در دو قسمت توانست تا این اندازه با ضربان قلب خواننده بازی کند و در سایر قسمت‌ها آنچنان موفق نبود.

نویسنده در تریلر، باید با ایجاد شرایط بحرانی، حوادث مکرر و تعلیق‌های فراوان طوفانی سهمگین در ذهن خواننده ایجاد کند. شاید اگر بگوییم شهسواری این نکات را بیشتر در صد صفحه‌ آخر عملیاتی کرد گزافه‌گویی نکرده‌ باشیم. داستان در یک‌سوم انتهایی به‌شدت ریتم تند می‌گیرد و ابدا ماجرا را در یک خط راست رها نمی‌کند و به مخاطب اجازه‌‌ زمین گذاشتن کتاب را نمی‌دهد، همین نکته است که کتاب مرداد دیوانه را نجات داده ‌است.

برخی از پیام‌های اخلاقی داستان که نویسنده با نیتی پاک سعی در تدوین آن‌ها در متن دارد، در جای درست منتقل نشده‌اند. برای مثال پیام اخلاقی نویسنده مبنی ‌بر خرید کالاهای ایرانی کمی دور از ذهن خواننده است و قریب به اتفاق افراد این پیام را با پوزخند رد می‌کنند و آن ثمره‌ای که باید را نخواهد داد.

محمدحسن شهسواری

شهر گناه

داستان را می‌توان یک آرمان‌شهر خلاف‌کاری درنظر گرفت. شهری که به راحتی می‌توان در آن دست‌تنها خلاف کرد تا خلاف‌کاری را شخصا دستگیر کرد. نویسنده به‌واسطه‌ تکیه بر ثروت شخصیت اصلی، دست به هرکاری می‌زند و تمام موانع را با پول از میان برمی‌دارد. کاراکترها هرکدام به گونه‌ای از انسان‌های عادی متفاوت‌تر‌اند. قسمت‌هایی از داستان شباهت‌هایی واضح با فیلم‌های بالیوودی دارد. از طرفی زد و خوردها، دعواها و صحنه‌های اکشن خواننده را بیشتر به یاد مجموعه‌‌ سینمایی سریع و خشن می‌اندازد.

شخصیت‌های سفید داستان، بی‌اندازه خوش‌اقبال و خوش‌شانس‌اند، همین باعث می‌شود که باورپذیری مخاطب تا اندازه‌ای افول داشته باشد. این روند مداوم در جهت برد شخصیت های سفید تا حدودی قصه را از حالت طبیعی و روال خارج کرده است و ادامه‌‌ داستان را برای مخاطب قابل حدس کرده‌است؛ به این معنا که موفقیت درنهایت به صورت قطعی سهم شخصیت های سفید است.

سهراب و ساغر یتیم هستند اما برخلاف تصویرذهنی ما از این تیپ افراد، آن‌ها سرنوشت اجتماعی خاص و متفاوتی را تجربه می‌کنند. سرنوشتی که تا حدی غیرمعقول و غیرمنطقی تلقی می‌شود. زندگی کاراکترهای داستان علی‌الخصوص سهراب و ساغر غیرقابل باور است.

لحظه‌ مرگ بیژن به ضرس قاطع کودکانه‌ترین تصوری بود که احتمال وقوعش داده می‌شد. مرد اصلی داستان از مرز ناآرامی و تشویش گذر کرده ‌است. بیشتر از آنکه یک رزمی‌کار حقیقی باشد، بیمار و دیوانه‌ دعواست. دعواهای خیابانی داخل ماجرا چیزی مشابه با فیلم‌های بروسلی آفریده شده‌اند و باگ‌های زیادی را می‌توان از این حیث داخل کتاب مشاهده کرد.

محمدحسن شهسواری

زخمی بر جان و روح

ما در این داستان با مردی روبرو هستیم که در کودکی مادرش را و در جوانی پدرش را از دست داده و خودش را قاتل مادر و پدرش می‌داند. همسر، فرزند و عزیزترین دوستش را در میانسالی از دست می‌دهد و کینه‌ای درونش شروع به گداخته شدن می‌کند. مرگ عزیزانش هیچ هدف و آرزویی را برای او باقی نگذاشته است مگر تقاص پس‌دادن مسببانش. در راه گرفتن انتقام از باعث و بانی این اتفاق با برادر و خواهری آشنا می‌شود.

آن‌ها هم به جهت زخمی که از همان گروه خورده‌اند، با او همراه می‌شوند. وجه اشتراک هر سه کینه‌ مشترکشان از گروهی خاص به نام پست است. پست مخفف پورشه سواران تهران است و تمامی آن‌ها در طبقه‌ مرفه جامعه قراردارند.

شهراد، یک رزمی‌کار باهوش است که تحصیلات دانشگاهی‌اش را در رشته‌ی ریاضی و در دانشگاه شریف گذرانده ‌است. با انصرافش از دانشگاه پدرش سکته می‌کند و تمام اموالش به شهراد می‌رسد اما او تمام سرمایه را به باد می‌دهد. شکست‌های متمادی او را به دام اعتیاد می‌کشاند اما ازدواج با منیژه خواهر بهترین دوستش بیژن او را نجات می‌دهد. شاهرگ داستان از کشته شدن منیژه و فرزندش شکل می‌گیرد.

ساغر، دختری که سال‌هاست پدر و مادرش را از دست داده و با برادرش سهراب زندگی می‌کند. دست سرنوشت او را وارد خانواده‌ای ثروتمند می‌کند و زندگی روی خوشش را به او نشان می‌دهد. اما با تصادف برادرش، زندگی‌اش به زندگی شهراد گره می‌خورد. ساغر در داستان پیانو می‌زند، مسلط به زبان فرانسوی است، سبک زندگی طبقات مرفه را دارد و به طور کلی، اصلا شبیه انسان‌های درمانده از یتیمی و فقر نیست و بیشتر با زندگی طبقات بالا خو گرفته است.

قهرمانان بالفطره

شخصیت پردازی‌ها در این روایت بسیار جان‌دار است، اما استعدادها و توانایی‌های افراد کمی در ذوق مخاطب می‌زند، گویی شخصیت‌های داستان بالفطره ابرقهرمان‌اند و رگه‌هایی از قهرمان‌های کمپانی مارول را درون خودشان دارند اما در فضایی بالیوودی. آن‌ها به‌صورت اغراق شده‌ای کامل‌‌‌‌اند و بیشتر می‌توان آن‌هارا در قالب یک داستان افسانه‌ای پذیرفت. با فرضیه‌ افسانه بودن، داستان رنگ و لعاب دیگری می‌گیرد و جذابیت خود را بیش‌از بیش به رخ خواننده می‌کشد.

شاید به این علت که فضای داستان با تمی غربی سعی بر انطباق با ارزش‌های داخلی دارد، به چشم خواننده داستانی غریب می‌آید. نه می‌توان آن را کاملا داخلی و نه کاملا خارجی دانست. همین دوگانگی و قطبیت موجب شده ذهن خواننده به صورت مداوم دچار تضاد شود و نتواند به خوبی با ریتم داستان کنار بیاید؛ به صورتی که خواننده هر چند صفحه یک‌بار احساس عبور از یک سرعت‌گیر را پیدا می‌کند.

محمدحسن شهسواری

کتاب با جلد هوشمندانه

یکی از جذاب‌ترین اتفاق‌های ممکن در این کتاب، ابعاد آن است. ابعاد به حدی القای حس صمیمیت با داستان را در مخاطب ایجاد می‌کند که او احساس می‌کند می‌تواند در گوشه‌ی دنج وجود خودش به جمع‌آوری سرنخ‌ها بپردازد و معماهارا یکی پشت دیگری حل کند. صحنه‌های عاشقانه را با لبخندی ماخوذ به‌حیا درک کند و خودش را عضوی از داستان بداند.

جلد هوشمندانه کتاب و رنگ‌های قرمز، زرد و مشکی که مورد استفاده قرار گرفته است؛ در نگاه اول به اندازه‌ای جالب توجه است که به خواننده می‌فهماند هیجان داخل کتاب ارزش یک‌ بار خوانده شدن را دارد.
جملات در کوتاه‌ترین شکل ممکن هستند و خواننده را کسل نمی‌کنند. دیالوگ‌های رد و بدل شده نشان می‌دهند نویسنده یک دیالوگ نویس حرفه‌ای‌ است که فقط جملات را روی کاغذ نیاورده است، بلکه آن‌ها را بر جان شخصیت‌ها به‌شیوه‌ای درست نشانده است.

شهسواری را می‌توان در سبک زنانه‌نویسی هم تا حدودی موفق دانست، بخش‌هایی از داستان که توسط ساغر روایت می‌شود با محوریت روحیات زنانه او ساخته و پرداخته شده ‌است و برای خوانندگان زن بسیار قابل درک هستند.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده

این مطالب را هم از دست ندهید

کتاب دختری در قطار

رمان جنایی و دلهره‌آور دختری در قطار در سال اوّل انتشار خود (۲۰۱۵) در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت. این کتاب اغلب با کتاب‌هایی مانند ”دختر گمشده” گیلیان فلین مقایسه و بررسی می‌شود. حتّی برخی آن را جلد دوّم “دختر گمشده” می‌دانند. نمادها روی ریل قطار نام کتاب به خودی خود، نماد حرکت […]

کتاب مثل بیروت بود

«مثل بیروت بود» به نوعی دنباله‌ کتاب «چایت را من شیرین می‌کنم» نوشته‌ی زهرا اسعدبلنددوست است که به فاصله‌ی دو سال پس از کتاب اول منتشر شد و استقبال گسترده‌ی طیف‌های گوناگون جامعه را به همراه داشت. کتاب همانند اثر پیشین بلنددوست، تنها زاییده خیال نیست و با رشته‌هایی مرئی به جهان واقعی متصل است. […]

کتاب من پیش از تو

انسان ارزش را زمانی درک می‌کند که خطر را به چشم ببیند. او با لمس هر ناممکنی، بیش از پیش به ممکن‌ها دل می‌بندد. و این به ما یادآوری می‌کند که غفلت از فرصت ناب زندگی، اشتباهی است که تمام ما، گاهی گرفتار آن می‌شویم. مرگ خودخواسته و قانونی یکی از مفاهیم اصلی که پایان […]

سه سکانس از پاییز

سه سکانس از پاییز داستانی شهری از آدم‌هایی است که قصه‌ی زندگی‌شان در هم گره می‌خورد؛ گره‌ای کور که امیدی به باز شدنش نیست. هر سکانس راوی متفاوتی دارد و قصه‌ها به یکدیگر مرتبط‌اند. قصه‌ شکست‌های زنجیره‌وار انسان معاصر کتاب، قصه‌ شکست‌های زنجیره‌وار انسان معاصر را در سه سکانس کوتاه به تصویر می‌کشد. روایت شکست‌هایی […]