مشخصات اثر

  • نام اثر
    Gone with the Wind بر باد رفته
  • نام نویسنده
    مارگارت میچل Margaret Mitchell
  • نام ناشر
    Macmillan
  • ژانر
    تاریخی عاشقانه
  • سال انتشار
    1936
  • شابک
    ۹۷۸-۰-۴۴۶-۳۶۵۳۸-۳
  • تعداد صفحات
    1293
  • رده بندی سنی
    +14
  • کشور
    آمریکا
  • جوایز
    مارگارت میچل به ‌خاطر نوشتن این رمان، در سال ۱۹۳۷ برنده جایزه ادبی پولیتزر شد.
  • ارتباطات
    سال 1939 فیلمی به کارگردانی Victor Fleming بر اساس این رمان ساخته‌ شد که بازیگران چون Vivien Leigh و Clark Gable (سلطان هالیوود) در آن به ایفای نقش پرداختند. فیلمی که هنوز هم بر طبق نظرسنجی‌هایی که در سال های 2008 و 2011 انجام شده، محبوب‌ترین فیلم در میان مردم به حساب می‌آید. سال 1991 رمانی به نام اسکارلت توسط الکساندرا ریپلی نوشته ‌شد. این کتاب ادامه‌ای برای رمان بر باد رفته است.
  • بازخورد و میزان استقبال
    فروش رمان برباد رفته در تابستان سال 1936 درحالی که کشور از رکود اقتصادی خود نجات پیدا می‌کرد با قیمت بی‌سابقه سه دلار شروع شد و تا ماه دسامبر به فروش یک میلیون نسخه دست پیدا کرد. به همین دلیل می‌توان ادعا کرد که این کتاب در ابتدای امر نیز از رمان‌های پرفروش تاریخ بوده ‌است. این کتاب تاکنون بیش از بیست و هشت میلیون نسخه فروخته است.
نوشته شده در: توسط: فاطمه شهاب‌الدین در: کتاب

جنگ در قلب توست. آن زمانی که خودخواهی‌ات در مقابل عشق قدعلم می‌کند و غرور بی‌معناست برای آن که محصل مدرسه عشق است. اما این بار در فرای این جنگ، قدرت را بجوی تا تو را به انسانی بدل کند که خستگی‌هایش را در موفقیت‌هایش ستاره می‌کند.

بر باد رفته

ما عاشق تصورمان از دیگران می‌شویم نه عاشق خود آن شخص

نکته‌ای که اسکارلت در آخر داستان به آن می‌رسد، درس بزرگی‌ است: “ما عاشق تصورمان از دیگران می‌شویم نه عاشق خود آن شخص!” شناخت انسان‌ها اگرچه سخت است اما نخستین گام برای عشق، دانایی است. اگر به جنبه‌های رفتاری شخصی آگاه نباشیم و او را درک نکنیم، قادر به دوست داشتن او نخواهیم بود.

همان گونه که میچل در کتاب نتیجه می‌گیرد: “اگر اشلی را به درستی می‌شناخت هیچ‌گاه عاشقش نمی‌شد و اگر رت را به درستی می‌شناخت هرگز او را از دست نمی‌داد. در زندگی هرگز کسی را به درستی درک نکرده ‌بود.” آری، آنچه پیوند میان انسان‌ها را می‌سازد شناخت و درک متقابل است، بدون دانستن جنبه‌های شخصیتی دیگری عشق بی‌معنا به نظر می‌رسد.

عواقب یک تصمیم

رت به اسکارلت می‌گوید: “فکر میکنم همیشه برق طلا بیشتر از خود آن تو را جذب می‌کند.” سطحی نگری ایرادی است که وجود آن در هر شخص و در هر موردی قابل سرزنش است. انسانی که نمی‌خواهد به حقیقت آنچه در اطرافش می‌گذرد پی ببرد و بی‌فکر عمل می‌کند، باید منتظر عواقب تصمیماتش باشد. این نتایج می‌توانند حتّی به از دست دادن کسانی منجر شوند که حضورشان برای شخص مهم است.

بنابراین اهمیّت دادن به دیگری و تأمّل کردن در حالات او و تحلیل کردن اتفاقات و اشتباهات زندگی، آدمی را به شخصی قابل اعتماد و آینده‌نگر تبدیل می‌کند. کسی که به راحتی از صفحه خاطر اطرافیان پاک نمی‌شود و برایش احترام قائل‌‌اند.

مهم‌ترین عشقی که بر باد رفته را می‌سازد، عشق به سرزمین است. وقتی همه چیز و همه کس از دست اسکارلت می‌رود او به تارا فکر می‌کند. زمین مادر انسان است و ماهیتی حمایت گونه دارد. اگر او را ارج بنهی تو را زنده می‌کند. همانند قهرمان قصه که با پرورش خاکش، خود نیز پرورش یافته و جان می‌گیرد، آن هم در گیر و دار جنگ و خونی که اطرافش را درنوردیده‌ است.

بر باد رفته

فردا به آن فکر می‌کنم!

شخصیت‌های کتاب بدون هیچ تغییری در منش خود تا آخر کتاب باقی می‌مانند. تنها اسکارلت است که قبل و بعد از جنگ تفاوتی در اخلاقیاتش مشاهده می‌شود. ملانی همان دختر مهربان و ضعیف دوازده بلوط است. رت و اشلی نیز در بیست صفحه پایانی دچار تحولی ناگهانی می‌شوند. با توجه به سیر کتاب که واقعیت و تاریخ را پایه خود قرار داده ‌است، توقع زیادی نیست که انتظار تحول شخصیت‌ها را به خصوص با مشخصه جنگ، در طول داستان داشته ‌باشیم.

رت در لحظات پایانی داستان به اسکارلت می‌گوید: “تو عشق را از کسانی که دوستت دارند می‌گیری و مانند شلاق بالای سرشان نگه می‌داری.” میچل در همین خط جنبه عاشقانه شخصیت اسکارلت را شرح می‌دهد. به صراحت می‌گوید که اسکارلت برای عاشقی ساخته نشده ‌است. او زن تجارت و قدرت است. شخصی که برای غرورش هرچیزی را قربانی می‌کند.

مکالمه بالا حاوی خط دیگری است که به شناخت رت از خودش اشاره می‌کند: “من هیچ وقت آدمی نبودم که تکه‌های شکسته را کنار یکدیگر بچسبانم و به خود بگویم که این همان چیزی است که از روز نخست داشتم! چیزی که شکسته، شکسته است. ترجیح می‌دهم خاطره‌اش را نگه دارم.”

عشق رد و اسکارلت

رت اما اشتباه می‌کند. در طول داستان بارها شاهد آن هستیم که عشقش به اسکارلت را درهم می‌شکند اما او بازهم بر خرابه‌های تصوراتش بنای زیباتری از عشق را خلق می‌کند، هر چند که در اثبات عشقش، همانند اسکارلت گاهاً ناشیانه عمل می‌کند اما ناامیدی یا دست کشیدن در مرام و منشش نیست. بنابراین در پایان باز داستان بازگشت رت برای ساختن دوباره احساس عمیقش به اسکارلت را می‌توان محتمل دانست.

“فردا به آن فکر می‌کنم.” شعار معروف اسکارلت و کتاب بر باد رفته است که می‌توان همین جمله را عامل دوام آوردن اسکارلت مقابل سختی‌های زندگی‌اش دانست. با این‌ که از مسئولیت‌هایش شانه خالی نمی‌کند اما غم را به خانه ذهنش راه نمی‌دهد تا جا برای تصمیمات عاقلانه و حتی راهکارهای موثر ناگهانی‌اش باز باشد.

شاید این جمله درمانی موقت به حساب بیاید اما اسکارلت را آرام می‌کند. به نظر می‌رسد که این مطلب برای شیرزن قصه ما کافی است تا به جنگ مشکلات فراوانش برود.

بر باد رفته

اسکارلت، رت و دیگران

اسکارلت اوهارا: دختر جذابی که موهای مشکی و چشمان روشنش با شادابی پوست و لبخند زیبایش او را به گل هر محفلی بدل می‌کند. هرچند که در میان مردم خود محبوبیت چندانی ندارد. اسکارلت در ابتدای داستان 16 سال سن دارد و در انتها 28 ساله می‌شود. او با سنت‌ها به مبارزه برمی‌خیزد و در طی جنگ به دختر قدرتمندی تبدیل می‌شود که به تنهایی مزرعه پدرش را حفظ می‌کند.

خودخواهی و جسارت او باعث می‌شود تا دوستان زیادی نداشته باشد هرچند که در میان اطرافیانش انسان‌های مهربانی یافت می‌شوند که او را از صمیم قلب دوست دارند. اسکارلت سه بار ازدواج می‌کند اما کسی جز اشلی را واقعاً دوست ندارد. هرچند که در انتهای داستان زمانی که دیر شده است به عشقش نسبت به رت پی می‌برد.

همسر سوم اسکارلت

رت باتلر: همسر سوم اسکارلت است. با این که هفده سال از اسکارلت بزرگ‌تر است اما او را به خوبی درک می‌کند و اخلاقیاتش را می‌شناسد. او تا حد زیادی به اسکارلت شباهت دارد و فرد فرصت طلب و خودخواهی است. هرچند زمانی که عاشق اسکارلت می‌شود و بانی وارد زندگی‌اش می‌شود اندکی از ابهتش را می‌بازد و روی مهربانش را بیشتر نشان می‌‌دهد.

ملانی: دختر پاک، مهربان و فداکاری که همسر اشلی است، کسی که اسکارلت او را دوست دارد و هرچند ملانی این راز اسکارلت را می‌داند اما باز هم بهترین دوست او می‌ماند. ملانی خواهر شوهر اول اسکارلت چارلز، که در جنگ کشته شده، نیز بوده بنابراین تا حدود زیادی خود را موظف می‌داند که از بیوه برادر خود حمایت کند. ملانی ضعف جسمانی شدیدی دارد که به سبب آن در انتهای داستان می‌میرد و پسر خود را به اسکارلت می‌سپارد.

اشلی: مردی ضعیف و وابسته که از اشراف شکست خورده در جنگ است. در ابتدا او صاحب ملک زیبا و عظیم دوازده بلوط است اما بعد از جنگ همه چیز خود را از دست می‌دهد. بنابراین اسکارلت به سبب احساسی که به او دارد، حمایتش را دریغ نمی‌کند.

بر باد رفته

آغازی شلخته با پایانی بی‌نظیر

قلمی که بر باد رفته را نگاشته بسیار قوی عمل کرده ‌است. کتابی با هیجانات به موقع، سازگاری شخصیت‌ها و توصیفات درست؛ اما نکته‌ای که آن را به خصوص در ابتدای داستان کمی پراکنده یا خسته کننده جلوه می‌دهد ورود شخصیت‌های غیر ضروری با پرداخت ضعیف است. هر چند که این ضعف به حد “جنگ و صلح” اثر لئو تولستوی آزار دهنده نیست. انگار کتاب‌هایی که از جنگ سخن گفته‌اند، ورود شخصیت‌های بسیار را به عنوان یک رسم انگاشته باشند. رسمی که بهتر بود آن را با پردازش دقیق‌تر شخصیت‌ها در طول داستان و ترسیم اتفاقات بیشتر جایگزین کنند.

نکته دیگر در نگارش رمان بر باد رفته استفاده از اصطلاحات زبانی است که بسیار به جا و سنجیده به کار رفته‌اند. هرچند که این مطلب کار مترجم‌های مبتدی را با مشکل رو به رو می‌کند، چرا که برای یک برگردان درست، این کتاب، به مترجمی زبردست نیازمند است. میچل در نقاطی از داستان دچار فضاسازی‌های طولانی است که این برای خواننده خسته کننده به نظر می‌رسد. توصیفات نیز در برخی موقعیت‌ها غیرضروری، پراکنده و طولانی به نظر می‌رسند.

داستانی با پایان باز

پایان باز داستان خصوصیت دیگری است که می‌تواند واقعیت بیشتری را به خطوط کتاب القا کند. هرچند که این مشخصه کتاب سلیقه نویسنده است اما باعث می‌شود تا پردازش شخصیت‌ها و سرانجام وقایع ناتمام بمانند. این اتفاق تا جایی مخاطبان را در دنیای تخیلات خود جا می‌گذارد که الکساندرا ریپلی کتابی به نام اسکارلت را در ادامه داستان بر باد رفته می‌نگارد.

داستان کتاب به صورت خطی پیش می‌رود. هرچند که این نکته بیشتر سلیقه است تا ضعف اما برخی آن را عاملی خسته کننده تلقی می‌کنند. نکته دیگر آن که ما با پرش‌های زمانی سریعی در کتاب رو به رو هستیم که گاهاً طی چند خط انجام می‌شوند، این مطلب در رمان نویسی درست به نظر نمی‌رسد. آنچه در نهایت از کتاب دریافت می‌شود این است که میچل تجربیات عمیقی از زندگی و انسان‌های اطرافش به دست آورده و دانش خود را در “بر باد رفته” ماندگار کرده ‌است.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده

این مطالب را هم از دست ندهید

کتاب قرنطینه

جنیفر آن نیلسن نویسنده پر آوازه‌ ژانر بزرگسال و جوان در یوتای شمالی متولد شد. او خالق آثار بیشماری چون Trilogy Ascendance، مجموعه Infinity Ring، The courge ، Mark of the Thief و A Night Divided است که هر دو کتاب The Scourge و A Night Divided توسط نشر پرتقال ترجمه شده است. «The Scourge» […]

کتاب دختری که ماه را نوشید

«دختری که ماه را نوشید» اثر فانتزی مسحور کننده‌ای است که استقبال بی‌نظیر خوانندگانش آن را در لیست پرفروش‌های نیویوک‌تایمز قرار داد. کلی بارن‌هیل نویسنده آمریکایی این اثر جادویی، فارغ التحصیل رشته‌ نویسندگی‌خلاق است. او نوشتن را پس از تولد دومین فرزندش، با نوشتن داستان‌های کوتاهی آغاز کرد که در نهایت به رمان‌هایی بلند تبدیل […]

کتاب خوب‌های بد، بدهای خوب

“The School for Good and Evil” مجموعه داستانی تخیلی به نویسندگی سومان چینیانی است. اولین کتاب این مجموعه در تاریخ ۱۲ مه ۲۰۱۳ در آمریکا منتشر شد. این اثر فانتزی با الهام از داستان‌های معروفی همچون سیندرلا، پینوکیو، سفید برفی، پیتر پن، شاه آرتور و… نوشته شده است. سه‌گانه اصلی مجموعه (معروف به سال‌های مدرسه) […]

کتاب پسر زن جادوگر

جهان، سرشار از دوستی، فداکاری و قدرت است. برای لمس این مفاهیم باید شجاع بود و سرنوشت را در آغوش کشید. پسر اشتباهی “اما در گذر سال‌ها سکوت ند رشد کرد و رشد کرد. به صورت و تنش چسبید. به خانه سرازیر شد و به حیاط گسترش پیدا کرد. سکوتش وزن داشت. جسم داشت و […]