مشخصات اثر

  • نام اثر
    The Fountain سرچشمه
  • ژانر
    درام معمایی عاشقانه
  • سال ساخت
    2006
  • نوع اثر
    سینمایی
  • زمان
    96 دقیقه
  • کشور سازنده
    آمریکا
  • نام کارگردان
    دارن آرونوفسکی
  • نام نویسنده
    دارن آرونوفسکی
  • بازیگران
    هیو جکمن ریچل وایس
  • استودیو سازنده
    فاکس قرن بیستم برادران وارنر
  • بازخورد و میزان استقبال
    سرچشمه (Fountain) درامی عاشقانه محصول 2006 آمریکا و به نویسندگی و کارگردانی دارن آرونوفسکی است. ستارگان اصلی این فیلم هیو جکمن و راشل وایز هستند. جكمن و وایز مجموعه شخصیت‌هایی را بازی می‌كنند كه حول محور عنصر عشق می‌گردند و در حقیقت، حضور این حس، آن‌ها را در زمان و مكان پیوند می‌دهد. هر سه شخصیت جكمن به واسطه‌ی سه داستان در هم آمیخته با یك دوره هزار ساله روایت می‌شود که مبدا شروع آن از سال 1500 میلادی است. آرونوفسکی در ابتدا قصد داشت فیلم The Fountain را با بودجه 70 میلیون دلاری و با بازی برد پیت و کیت بلانشت در نقش‌های اصلی آن کارگردانی کند، اما کناره‌گیری و هزینه‌های زیاد حضور پیت باعث شد تا برادران وارنر روند تولید را متوقف کنند و همکاری خود را مشروط به پیوستن سرمایه‌گذار جدید ادامه دهند. کارگردان فیلمنامه را متناسب با بودجه دوباره نوشت و توانست فیلم را با هزینه‌ی 35 میلیون دلاری و با بازی Jackman و Weisz در نقش های اصلی احیا کند. فیلم‌برداری به طور عمده در مونترال و کبک انجام شد و کارگردان با استفاده از دوربین‌های ماکرو و با کمترین هزینه، جلوه های بصری کلیدی را برای The Fountain ایجاد کرد. کلینت منسل- آهنگساز فیلم های قبلی آرونوفسکی از قبیل Pi و Requiem for a Dream - بار دیگر همکاری خود را برای The Fountain اعلام کرد و ساخت موسیقی این اثر را به دست گرفت. موسیقی متن فیلم توسط Nonesuch Records در سال 2006 منتشر شد و نامزدی جوایز متعددی را کسب کرد. فیلم در 22 نوامبر 2006 در ایالات متحده و کانادا اکران شد. در آمریکا و کانادا 10،144،010 دلار و در سایر مناطق 5،761،344 دلار فروخت و در کل به فروش 15978،422 دلار در سراسر جهان دست یافت.
نوشته شده در: توسط: فاطمه جباری در: فیلم و سریال

سرچشمه، اثری شبه‌فلسفی است که تنها به واسطه‌ی پیچیدگی ظاهری، خودش را یک اثر فلسفی کامل معرفی می‌کند. درامی معمولی که فقط بر مبنای استفاده از تخیل science fiction به عنوان یک اهرم، و ترکیب نظریه کابالای قرون وسطی (کابالا: عرفان ماتریالیستی – ماورایی دین یهود) ادعای فلسفه می‌کند.

فیلم The Fountain

فیلمی فلسفی از دارن آرونوفسکی

اثری که پیش از تعیین ژانر دقیق برای مخاطب وارد فضای روایت می‌شود و با استفاده از حربه‌ی گیج کردن، بر موج کج فهمی بینندگانش سوار می‌شود و تا بتواند نتیجه‌ی مدنظرش را بگیرد. سه داستان که هر کدام از دل دیگری بیرون می‌آید و در نهایت هیچ نکته اخلاقی یا ثمره‌ای که بتواند رشدی برای مخاطب به همراه داشته باشد را از خود نشان نمی‌دهد. فیلمی ضعیف به لحاظ مفهوم که با تکیه بر خرده پیام‌های کلیشه‌ای و تکراری، سعی دارد ارزش و اعتباری دوچندان برای خودش به ارمغان بیاورد. دارن آرونوفسکی، کارگردانی که رزومه‌ای با انواع فیلم های درام روان‌شناسانه و با مضامین فراواقع‌گرا و تاریک دارد، نتوانسته این فیلم را در حد و اندازه آثار فلسفی سینمای جهان بالا ببرد.

ملموس بودن فیلم از اولویت‌های آخر کارگردان بوده است وگرنه این حجم از پرش داستانی برای یک اثر سینمایی، کمی خارج از حد تصور است. داستان فیلم در سه برهه زمانی اتفاق می‌افتد؛ از اسپانیای قرن شانزدهم و مایاهای مکزیک شروع می‌شود، به اتاق کار یک پزشک می‌آید و این بین به یک فضای کهکشانی هم ترنسفر می‌شود.

مکعب روبیک

بُعد روحی و درگیری‌های ذهنی دکتر “تام کرئو” در عالم بالا و کنار درخت زندگی روایت می‌شود، به موازات این روایت، زندگی روزمره و ظاهری او در محل کار و منزلش نشان داده می‌شود و همزمان خودش و همسرش را به عنوان شخصیت‌های داستانی که در حال مطالعه آن است جایگزین می‌کند. پیچیدگی این داستان بیس درستی دارد اما هنوز خام و به پختگی لازم نرسیده است. این کارگردان درباره پیچیدگی و پیام بنیادی The Fountain گفته است: “این فیلم کاملاً شبیه مکعب روبیک است ، جایی که می‌توانید آن را از چند طریق مختلف حل کنید ، اما در نهایت فقط یک راه حل وجود دارد.”

اما در حقیقت باید گفت که هیچ راه حلی برای به انتها بردن این مسئله وجود ندارد. دکتر تام در قسمت پایانی فیلم به حد نهایی کمال روحی می‌رسد و به سمت ستاره‌ای که در عقاید مایاها تکریم شده است حرکت می‌کند. این کمال روحی در حالی است که او در مراسم ختم همسرش به همکار خود می‌گوید که مرگ یک بیماری است و باید به دنبال علاج آن بگردد.

او هنوز از نظر روحی در مرحله انکار به سر می برد و به هیچ عنوان به طمانینه و آرامش درونی یک عارف نرسیده است پس چگونه توانست در مدت کوتاهی به اوج رشد انسانی برسد. و سوال بعدی که مطرح می‌شود این است که ایزی مگر به چه درجه از عرفان رسیده بود که مدام توسط دیالوگ های مختلف به مخاطب القا می‌شد که او مراتب کمال را طی کرده است؟ در صورتی که از او چیزی به غیر از یک داستان و مونولوگی تحت عنوان نترسیدن از مرگ عنوان نشده بود.

فیلمی بدون مرز اخلاقیات

مرز اخلاقیات فیلم شدیدا گنگ است، دکتر “تام کرئو” بدون هماهنگی‌های لازم روی حیوانات هرگونه آزمایشی را انجام می‌دهد؛ که حتی با وجود دانستن سرطان همسرش باز هم دادن این اجازه به او کمی جای تامل دارد.

جنگاور اسپانیایی به نام “توماس” پس از رسیدن به درخت جاودانگی به نوعی دچار خلسه می‌شود، برای لحظاتی خودخواهی محض را به تصویر می‌کشد و اولین شیره‌های درخت را با ولع تمام می‌نوشد. صحنه‌های بسیاری در این فیلم مشاهده می‌شود که مخاطب را برای لحظاتی دچار سردرگمی می‌کند و خط مشی داستان را که بر مبنای کمال انسانی و رشد فردی است را متزلزل می‌گرداند.

فیلم The Fountain

میل به جاودانگی

فیلم با ترکیب عناصر خیالی، شبه تاریخی، معنوی و علمی- تخیلی سه خط داستانی را پردازش کرده است که شامل میل به جاودانگی و عنصر عشق به عنوان یک عامل محرک است. در واقع می‌توان گفت پیرنگ عشق به عنوان پیرنگ محوری این داستان برگزیده شده است و ماهیت فیلم را تحت کنترل گرفته است. عشق یک فرمانده لشکر به ملکه که از کلیشه‌ای‌ترین عشق های ادبیات کهن است ولی باز هم مخاطبان خاص خودش را به همراه دارد.

نکته‌ای در این عشق نهفته است که با جایگیزینی شخصیت تام به عنوان فرمانده جنگی و همسرش ایزی در جایگاه ملکه ایزابل واضح تر می‌شود. تام از نظر روحی از ایزی پایین تر است و همین امر موجب شده است تا در داستان تاریخی فیلم هم زیردست ملکه باشد. وجه مشترک هر سه داستان این فیلم، میل به بقا و جاودانگی است که در قالب نجات عشق، شخصیت پیدا کرده است.

داستان آکنده از درد و رنج و به شدت سوزناک است. در فضایی تاریک و تلخ سعی دارد از بقا و زندگی صحبت که کمی دور از انتظار است. هیچ احساس خوبی قرار نیست به مخاطب منتقل شود. حتی شاکله اصلی جاودانگی هم زیر سوال می‌رود و بیننده متوجه منظور واقعی نویسنده از جاودانگی نمی‌شود. آیا جاودانگی همان حس خوشایند زنده بودن است یا به نوعی حل شدگی در کائنات عنوان می‌شود؟ نویسنده حتی قدرت حل نظریه ارائه شده در قالب داستانش را هم ندارد و به یک موج سواری کوتاه و فراموشی از اذهان اکتفا می‌کند. در یک کلام، فیلمی که فراموش شدنی است و نمی تواند ذهن مخاطب را به خودش جذب کند.

فیلم The Fountain

فیلمی مازوخیسمی

شخصیت اصلی داستان دکتر “تام کرئو” (هیو جکمن) است که سایر داستان‌های پیش‌رو از او منشا می‌گیرد. مردی که تمرکز زندگی‌اش روی یافتن دارویی برای درمان سرطان همسرش قرار دارد. کاراکتری که اگر به یک بازیگر ناآشنا داده می‌شد هیچ‌وقت نمی‌توانست حتی خودش را تعریف کند. شخصیت‌پردازی دکتر تام به نسبت “توماس” از پختگی و استحکام بیشتری برخوردار است. اشاره به بعد درونی و بیرونی تام باعث شده تا تعریف نسبتا جامعی از شخصیت او به مخاطب ارائه شود.

تنش های روحی تام به حدی عمیق است که هر لحظه انتظار می‌رود داستان وارد فاز روان‌پریشی شود و ریتم معمول فیلم‌های مازوخیسمی را به خود بگیرد. ایزی زنی کامل معرفی می‌شود که به مراتبی از عرفان رسیده و به سبب این رشد دیگر از مرگ نمی‌هراسد. این تنها چیزی است که مخاطب از ایزی می‌داند و هیچ یک از جنبه‌های شخصیتی دیگرش معرفی نمی‌شود. سر منشا این بزرگیِ روحی و صعودِ باطنی به هیچ عنوان به قاب تصویر ورود پیدا نمی‌کند. گویی مخاطب چاره‌ای به غیر از پذیرش این قسمت ندارد و حق پرسیدن سوال به او داده نمی‌شود.

شخصیت‌پردازی ضعیف ایزی به گونه‌ای است که تنها حالت های کلیشه‌ای یک عارف را نمایان می‌کند و راه رسیدن به این کمال را نشان نمی‌دهد. اثری که گویی تنها نامی از یک عرفان شل و ول را یدک می‌کشد و حتی خودش هم نمی‌داند راه رسیدن به این مرتبه چیست و چگونه باید به این مقامات روحی رسید.

فیلم The Fountain فیلم The Fountain

فیلمی بدون فرم

سرچشمه به هیچ عنوان فرم نیست. نمی توان گفت تک نماهای زیبایی که بعضا در فیلم مورد استفاده قرار گرفته‌اند به آن فرم هم بخشیده‌اند. منظومه این فیلم و پکیج و ترکیبی که در نهایت به مخاطب ارائه کرده است فرسنگ‌ها با فرم فاصله دارد. فیلم‌ساز تمرکز اصلی خود را بر تبیین یک نظریه عرفانی قرار داده است اما نه تنها نتوانسته این نظریه را برای مخاطب جا بیاندازد بلکه در این بین از فرم هم غافل شده و ثمره‌ای جز یک اثر سست و ضعیف را در پی نداشته است.

موضوع انتخابی آرونوفسکی از یک عرفان شیربرنجی ریشه گرفته است که به عنوان موضوع، نمی‌تواند روی فرم قرار بگیرد و خروجی هنری خاصی را نشان دهد. آرونوفسکی در این فیلم خلاقیت ترکیب‌بندی ندارد و تنها با استفاده از یک سری نماهای ساده، تکراری و کلیشه‌ای، به همراه تدوین تطابقی برای انتزاعی نشان دادن نماها و صحنه، خودش را به دست محتوا سپرده است. محتوایی که گنگ است و کمیتش لنگ می‌زند. زوایای انتخابی دوربین به حدی سطحی و متداول است که باری روی دوش فیلم می‌گذارد و آن را کرخت‌تر نشان می‌دهد.

نورپردازی‌ها هیبت و منظره عجیبی خلق نکرده است. جادوی نور و سایه در این فیلم جایگاه ویژه‌ای ندارد؛ البته نباید به آن ایراد گرفت چرا که، چشمه با صحنه‌های تاریک و اینِراکسپوزش سعی دارد محیطی وهم آمیز را برای مخاطب ایجاد و در عین حال ضعف های تکنیکال خود را پنهان کند.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده

این مطالب را هم از دست ندهید

فیلم Alita Battle Angel

آلیتا: فرشته جنگ Alita: Battle Angel)‎) فیلمی سایبرپانک علمی تخیلی به کارگردانی رابرت رودریگز است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. فیلم‌نامه آن توسط جیمزکامرون و لایتا‌ کالوگیریدیس به رشته‌ ‌تحریر درآمده و اقتباسی از مانگای علمی تخیلی آلیتا فرشته جنگ است. این مانگای ژاپنی در اوایل دهه 1990 توسط یوكیتوكیشیرو نوشته شده است که […]

فیلم Edward Scissorhands

فیلم Edward Scissorhands پس از فرانکن وینی ۱۹۸۴ و بتمن ۱۹۸۹ سومین فیلم تیم برتون است که در آن به دو موضوع مهم و تامل برانگیز می‌پردازد. یکی خصوصیت دوگانه (سیاه و سفید) علم و دانش؛ دیگری عدم درک مردم عادی از علم. دستانی برای خلق زیبایی بیایید بیشتر به سراغ بررسی این دو مضمون […]

فیلم Hitman: Agent Jun

فیلم هیتمن: مأمور جون فرصتیست برای سرگرم شدن با سینما! آن هم سینمای جدی کره که کمتر داستانی با این ساز و کار دارد. کیم بونگ جون نقاش کمیک است. نویسنده به بهانه ترسیم کردن زندگی او می‌خواهد روحیه یک طراح کمیک را نقد کند. کسی که داستان‌های پرهیجان می‌نویسند. از قتل و جنایت حرف […]

فیلم Ant-Man and the Wasp: Quantumania

داستانی سرگرم کننده و دلنشین مرد مورچه‌ای و زنبورک اثری دیگر از کمپانی مارول است البته ساخته و پرداخته‌ دیزنی، به همین دلیل سطح آن با باقی آثار مارول متفاوت و بیشتر مورد توجه مخاطب نوجوان است. فضای کمدی و داستانی کودکانه‌تر (با توجه به اجرا) پیش روی مخاطب قرار داده است. در این قسمت […]