مشخصات اثر

  • نام اثر
    interstellar میان ستاره ای
  • ژانر
    درام ماجراجویی علمی تخیلی
  • سال ساخت
    2014
  • نوع اثر
    سینمایی
  • زمان
    ۱۶۹ دقیقه
  • کشور سازنده
    آمریکا
  • نام کارگردان
    کریستوفر نولان
  • نام نویسنده
    کریستوفر نولان جاناتان نولان
  • جوایز
    جز ۲۵۰ فیلم برتر IMDB با رتبه ۲۲ و برنده ۱ جایزه اسکار
  • بازخورد و میزان استقبال
    ۸٫۸/۱۰ از ۴۷۹,۱۹۴ رای در سایت IMDb
نوشته شده در: توسط: فاطمه جباری در: فیلم و سریال

میان ستاره‌ای فیلمی است که قصد دارد یک واقعیت علمی را در قالب داستان وارد کند اما تلاشش ناکام می‌ماند و فیزیک را به ناچار با متافیزیک مرتبط می‌کند. عشق و احساسی که حقیقت علم را به چالش می‌کشد و احساس را اساس تغییر جهان می‌داند. این دیدگاه به خودی‌خود دارای اشکال و ایراد نیست بلکه زمانی نقص تلقی می‌شود که متوجه می‌شویم؛ نولان چون نمی‌تواند مفهوم علمی‌اش را به مخاطب بقبولاند دست به دامن این احساس می‌شود.

کریستوفر نولان

چیزی میان رویا و واقعیت

معنای فیلم نولان در حد فاصل علم، کلیشه و رویای خروج از کهکشان قرار دارد و او قدرت دفاع از فرضیه‌ای که در این راستا ارائه کرده است را ندارد به همین جهت ناچار، آن را در میانه میدان رها می‌کند.

اثر کشش معناگرایانه و نگرش تازه‌ای را در ذهن مخاطبینش ایجاد نمی‌کند و زیرساخت محکمی برای بیان یک نظریه علمی بزرگ را فراهم نکرده است. مفهومی که نولان به دنبال بیان آن است برای مخاطب عام زیادی صعب و دشوار و برای مخاطبان خاصش بیش از حد مسخره به نظر می‌آید. فیلمی که مانند تمام آثار نولان بر روی یک دیالوگ استعاره‌ای و رازآلود تاکید می‌ورزد تا بتواند روح این اثر را بزرگ جلوه دهد و آن را لایه لایه و با سطوحی پنهان معرفی کند.

شاید کریستوفر نولان گالیله آیندگان باشد و حرف‌هایی که می‌زند روزی به واقعیت بدل شود اما در حال حاضر مفاهیمی که برای دنیای سینما خلق می‌کند تا حدودی سطحی‌نگرانه و در حد بالایی از تخیل کاذب قرار دارد.

کشاورزی که به فضا رفت

کوپر (متیو مک‌کانهی) خلبان پیشین ناسا که حالا کشاورز شده به دنبال گرانشی که علائم وجود آن را از اتاق دخترش به دست آورده است حرکت می‌کند. او به صورت کاملا اتفاقی به یک مکان مخفی می‌رسد که به گفته یکی از اعضای رده بالای ناسا مخفی‌ترین مکان در کره زمین است. ضعف ماجرا اینجاست که چطور امکان دارد که مخفی‌ترین نقطه کره زمین تنها چند ساعت با خانه کوپر فاصله داشته باشد؟ وقتی او توانسته لوکیشن این مقر را پیدا کند چه تضمینی وجود دارد که افراد دیگری آن را پیدا نکنند؟

کوپر کسی است که از کودکی آرزوی پرواز را به همراه داشته و مدتی است که از علاقه و شغل خود دور افتاده است. او بلافاصله پس از ورود به مقر ناسا از طرف آن‌ها برای خلبانی انتخاب و دعوت می‌شود. پروفسور جان برند(مایکل کین) به او می‌گوید که “ما هرگز کسی با توانایی‌های تو نداریم و از تو می‌خواهیم مسئولیت این پرواز را بپذیری” .

طبق شواهد فیلم، ناسا از داشتن اینچنین نیروی باتجربه و کارآمدی آگاه بوده است پس چرا برای این پروژه حتی به او اطلاع هم داده نشده بود؟ اگر برحسب اتفاق به این مکان نمی‌رسید آیا باز هم برای این کار انتخاب می‌شد؟

نولان می‌خواهد ورود کوپر به این تشکیلات را اتفاقی و از قبل تعیین نشده جلوه بدهد اما گذشته‌ای که برای او ساخته است این پروسه اتفاقی بودن را کمی مسخره به نظر می‌رساند. پروتاگونیست که همیشه بهترین خلبان بوده و اطلاعات فیزیکی و مهندسی دارد، یک مهره ارزشمند برای ناسا به حساب می‌آید پس چطور از چرخه حضور در ناسا خط خورده و هیچ کس در این مدت از او خبری نداشته است؟

کریستوفر نولان

منجی بشریت

کوپر که حالا در نقش منجی نجات بشریت ایفای نقش می‌کند و تنها امید پروفسور برند به حساب می‌آید به معجزه‌آساترین شکل ممکن وارد داستانی از جنس قصه‌های پریان می‌شود. داستانی که یک قهرمان دارد و قهرمانش به صورت کاملا اتفاقی و برحسب تصادف به جایگاه فعلی‌اش نقل مکان کرده تا بتواند نقش مهمی را برای نجات جان مردمش ایفا کند.

قهرمانی که یک دفعه رخ می‌نمایاند و تمام قصه به واسطه این پیدایش شکل می‌گیرد. ورود ناگهانی یک قهرمان گمشده که بیشتر به نزول یک فرشته از آسمان هفتم شباهت دارد.

جاه طلبی نولان در حیطه‌ی بازی با زمان در اغلب آثار او مشهود است. او سعی دارد از نظریه‌های فیزیکی و فکت‌های علمی برای بیس اولیه فیلم هایش استفاده کند و ضعف‌های ساختاری داستان خود را با تخیل پوشش بدهد. نولان علم را با گرهی سست به بخش دراماتیک داستان وصل می‌کند تا بتواند اساس رابطه پدر فرزندی نهفته در داستان را به نجات بشریت پیوند بدهد.

او از اطلاعات ناقص جامعه علمی درباره سیاهچاله ها برای ورود به دنیای تخیل استفاده کرده و طبق معمول زمان را به عقب سوییچ می‌کند. ملودرامی که در پیوند با این مسئله علمی، بیشتر وجهه تخیل و رویا را پرورش داده و بعد علمی فیلم را به یک‌باره رها کرده است.

رد پای تلقین در میان ستاره‌ای

میان‌ستاره‌ای از نظر الگوی روایی شباهت خاصی با inception دارد. اما inception به لحاظ وقوع داستان در فضای ناخودآگاه ذهنی و دنیایی که تخیل را هم باورپذیرتر می‌کند، به نسبت قوی‌تر از این اثر بود. در فیلم قبلی نولان، مخاطب تمام وقایع را باور می‌کرد و احتمال وقوع هرکدام از اتفاقات برایش زیاد بود.

ذهن و ضمیرناخودآگاه و خودآگاه امکان هر نوع کنشی را به داستان می‌دهد چون اتفاقات نامعمول رخ داده برای مخاطب آنچنان دور از ذهن نیست و عصاره‌ای از خواب‌های آشفته شمرده می‌شود. اما در اینتراستلار، نولان در وهله اول نیاز دارد موضوع علمی مورد بررسی‌اش را برای مخاطب عام خود جابیاندازد و سپس وارد مرحله استفاده از آن شود. روندی که این فیلم در پیش گرفته مقدار زیادی از سرعت پیشروی داستان را می‌گیرد و موجب درجا زدن آن می‌شود.

او می‌خواهد از بخش نامکشوف علم و شکاف دانشی موجود استفاده کند و از همان جا، نقطه عطف داستان را رقم بزند این پرش ناگهانی باعث می‌شود تا مخاطب احساس دوری کرده و اساس فیلم را یک توهم و فرضیه ساده انگارانه تلقی کند.

دیالوگ‌های فیلم گاهی از فیزیک، گاهی از فلسفه، گاهی از احساسات نوع بشر و گاهی هم از نجوم ریشه می‌گیرد. ترکیبی که قصد دارد سطح فیلم را در حد اعلایی بالا ببرد اما اشکال کار در این است که این پکیج زنگ خطر بعد منطقی ذهن بیننده را به صدا در می‌آورد و مخاطب را دچار مکثی طولانی می‌کند.

نبود اکسیژن سرآغاز داستان فیلم

اصلی‌ترین موضوع و ابتدایی‌ترین خبری که باعث روی قلتک افتادن داستان می‌شود این است که زمین دچار کمبود اکسیژن شده و گیاهان آفت زده‌اند و تمام منابع حیات در حال نابود شدن هستند. پروفسور برند به کوپر می‌گوید که احتمالا در عرض چندسال آینده دختر خودت هم زنده نخواهد ماند و نسل بشریت در خطر انقراض قرار دارد، این در حالی است که مورف حتی به سن کنونی پدرش می‌رسد و هیچ مشکلی پیدا نمی‌کند.

نکته‌ی دیگری که وجود دارد این است که وقتی بشر امکانات ساخت سفینه فضایی برای پیدا کردن یک کره و کهکشان دیگر برای سکونت را دارد چطور نمی‌تواند از این علم و دانش برای برطرف کردن مشکل انقراض در زمین استفاده کند. نولان در حقیقت جهت‌گیری خود را به خوبی مشخص نکرده است. آیا علم واقعا رشد کرده ؟ آیا مشکل واقعا تا این حد جدی بوده است؟ آیا فاصله بشر تا نابودی کامل انقدر کوتاه است؟

پدر و فرزند

رابطه دراماتیک پدر و فرزندی موجبات تعجب مخاطب را شدیدا فراهم می‌کند. کوپر و مورف در ابتدای داستان با اشک از یکدیگر جدا می‌شوند و همین اکت مفهوم عمیق عشق را به نمایش می‌گذارد.

این در حالی است که آخرین سکانس فیلم و در لحظات پایانی زندگی مورف، دیالوگ دختر همه مخاطبان را شوکه می‌کند؛ مورف به کوپر می‌گوید که پدر و مادرها نباید شاهد مرگ فرزندانشان باشند و از او می‌خواهد که به سراغ دکتر برند که مشغول تاسیس یک پایگاه فضایی است برود و کوپر با یک لبخند درخواست مورف را می‌پذیرد و می‌رود. به همین سادگی جگرگوشه‌اش را که مدت‌ها از او دور بوده و حالا در بستر مرگ قرار دارد رها می‌کند و به سمت یک عشق نوظهور حرکت می‌کند.

این صحنه دقیقا به عنوان یک سطل آب یخ است که روی سر بیننده ریخته می‌شود. رابطه عاشقانه و درام اصلی داستان در یک آن، دچار ایست قلبی می‌شود. نولان با این پایان بندی اثبات کرد که نتوانسته این رابطه را به خوبی خلق کند و مشکلات بنیادینی در آن مستتر است.

او می‌خواهد با القای این پیام کلیشه‌ای به بیننده که “همه ما از یک منبع عشق مشترک حیات می‌گیریم”استفاده کند تا بتواند ضعف‌های داستانی خود را جبران کند. همین حربه باعث می‌شود احساسات مخاطب به جوش و خروش بیفتد و کمک کننده باشد تا نولان بتواند از بند باگ‌های داستانش فرار کند.

کریستوفر نولان

قهرمان آغاز کننده سفر

کوپر شخصیت مرد اصلی این داستان است و نبض و ضرب‌آهنگ روایت را به دست دارد. او نمادی تمام و کمال از کهن الگوی شاه است. مردی با قدرت رهبری که توانایی هدایت گروه را دارا می‌باشد. در سفینه فضایی او در قالب این کهن الگو نشانه‌های روشنی از شخصیت‌اش را بروز می‌دهد. با اینکه علم و دانش او از سایرین کمتر است اما دیگران به هیچ وجه قدمی جلوتر از او برنمی‌دارند و سکان، تنها به دست او هدایت می‌شود.

کوپر نسبت به هم تیمی‌ها و خانواده‌اش وفادار و سخاوتمند است اما قادر نیست به صورت واضح و آشکار احساساتش را نسبت به آن‌ها بیان کند. او شدیدا دوست دارد بهترین باشد و در جایگاهی که به آن تعلق دارد قرار بگیرد، کشاورزی شغلی است که او را از رسیدن به اهدافش باز می‌دارد و مانع رشد او می‌شود.

انتخاب بین بد و بدتر

مرد اصلی این داستان سعی دارد با رفتن به این سفر فضایی بین بد و بدتر یک گزینه را انتخاب کند. با اینکه گزینه پریدن یک انتخاب خوب و سودمند شمرده می‌شود اما نولان در نهایت نمی‌تواند این حس غرور ناشی از پیروزی را به تصویر بکشد. در نیمه پایانی داستان همه چیز خیلی سریع و با حداقل کنش‌ها روی می‌دهد و اجازه این فوران احساسی را به کاراکتر هایش نمی‌دهد.

غمی پنهان در وجود شخصیت‌های داستان نهادینه می‌شود که حس خوش پیروزی را از آن ها سلب می‌کند و این انقلاب علمی را یک رخداد خیلی خوب اما عادی عنوان می‌کند.

کریستوفر نولان

کیفیت پایین سیاه چاله

از سری نقاط ضعفی که به شدت آزار دهنده است کیفیت پایین صحنه‌های سیاه‌چاله و سایر صحنه‌های استودیویی است که ضربه مهلکی به بدنه اثر وارد کرده است. صحنه عبور از کنار سیاره مشتری به اندازه‌ای از سر باز شده که انگار یک ایلوستریتور آماتور، تصویری سه بعدی ساخته و با کمترین امکانات افکت‌های متحرک را بروی آن سوار کرده است.

کوپر به عنوان فضانوردی که پس از طی یک سفر فضایی در شرایط بی وزنی، دوباره به یک کره با گرانش کامل برگشته است، هیچ اثری از ضعف عضلانی در او دیده نمی‌شود. تنها با دیالوگی که دکترش به او می‌گوید مخاطب به این نکته می‌رسد که او احتمالا مشابه با سایر فضانوردان از قدرت کافی برای حرکت برخوردار نیست؛ که عکس آن در قاب تصویر ظاهر می‌شود. کوپر هیچ تغییری با ابتدای داستان نداشته و شرایط جسمانی‌اش ثابت مانده است؛ به خوبی راه میرود و مشکلی در حفظ تعادلش ندارد.

باگ‌های علمی فیلم

داخل سفینه فضایی هیچ خبری از بی وزنی و عدم حضور گرانش نیست. اعضای تیم به راحتی راه می‌روند و نشانی از معلق بودن دیده نمی‌شود. این سفینه با تصویر علمی نقش بسته شده در ذهن بیننده فاصله زیادی دارد و پذیرش این شرایط نرمال تاحدودی سخت و غیر قابل قبول است. کوپر به راحتی با ماژیک روی تخته می‌نویسد، در صورتی که فضانوردان به علت عدم وجود جاذبه در فضا تنها قادر به استفاده از مداد هستند تا نیازی به پایین آمدن جوهر نداشته باشد.

باتمام نقاط ضعف آشکار و پنهان این فیلم نمی توان از بازی مسلط و تاثیرگذار متیو مک‌کانهی چشم پوشی کرد. بازیگری که صحنه های دراماتیک داستان را در قاب، هویت بخشید و غلیان احساسات را در بطن ماجرا پیاده کرد.

کریستوفر نولان

حواشی اثر

Interstellar فیلمی در ژانر علمی- تخیلی و ماجراجویی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی کریستوفر نولان و محصول مشترک آمریکا و بریتانیا در سال 2014 است. متیو مک‌کانهی، ان هتوی، جسیکا چستین، مایکل کین و مت دیمون ستارگانی هستند که در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند.

کریستوفر و جاناتان نولان نگارش فیلمنامه میان ستاره‌ای را براساس متنی که جاناتان در سال 2007 نوشته بود به پایان رساندند. در نهایت کریستوفر نولان از طریق شرکت Syncopy و با همکاری Lynda Obst فیلم Interstellar را با کمک همسرش اما توماس تولید کرد.

کیپ استیفن تورن (متولد 1 ژوئن 1940) دانشمندی است که به عنوان مشاور علمی در این فیلم با نولان همکاری کرده است. او فیزیکدان نظری آمریکایی است که به دلیل سلسله تحقیقات در زمینه فیزیک جاذبه و اخترفیزیک به شهرت رسیده است. وی که از دوستان و همکاران قدیمی استفن هاوکینگ و کارل ساگان بود ، تا سال 2009 استاد فیزیک نظری فاینمن در انستیتوی فناوری کالیفرنیا (Caltech) فعالیت داشت و یکی از برجسته ترین متخصصان جهان در زمینه پیامدهای اخترفیزیکی نظریه عمومی اینشتین به حساب می آید.

ایده اولیه فیلم برای کیست

ایده اولیه و پیش فرض Interstellar توسط تهیه كننده Lynda Obst و فیزیكدان نظری Kip Thorne كه در فیلم Contact (1997) همكاری داشتند نوشته شد. این دو یک سناریو را براساس کار تورن، درمورد “عجیب ترین وقایع جهان که بطور ناگهانی در دسترس انسان قرار می گیرد” نوشتند. سپس با توجه و ورود استیون اسپیلبرگ (فیلمساز) به این پروژه، گامی جدی‌تر رو به جلو برداشته شد.

پروژه در ژوئن 2006 رسما کلید خورد، زمانی كه اسپیلبرگ و پارامونت پیكچرز اعلام كردند كه برنامه‌هایی برای ساخت یك فیلم علمی تخیلی براساس یك رمان هشت صفحه‌ای نوشته شده توسط اوبست و تورن دارند. سپس در مارس 2007 ، جاناتان نولان برای نوشتن یک فیلمنامه جامع از پیش نویس انتخابی آن‌ها استخدام شد.

پس از آنکه اسپیلبرگ در سال 2009 استودیوی تولیدی خود DreamWorks را از پارامونت به استودیوی والت دیزنی منتقل كرد، پارامونت به مدیر جدیدی برای Interstellar احتیاج داشت. جاناتان نولان در سال 2012 برادرش کریستوفر را برای پیوستن به این پروژه معرفی کرد. با این انتخاب کریستوفر نولان با تورن ملاقات کرد تا درباره استفاده از پیچش‌های زمانی در داستان بحث و گفتگو کند.

حضور نولان در برنامه فضایی SpaceX

در ژانویه 2013 ، پارامونت و برادران وارنر اعلام کردند که کریستوفر نولان در حال مذاکره برای کارگردانی Interstellar است. در همان زمان نولان گفت که می‌خواهد هدف پرواز فضایی انسان را در این فیلم محقق کند و در این راستا قصد دارد فیلمنامه برادرش را با فیلم خودش ادغام کند. او برای کسب اطلاعات بیشتر از جزئیات برای ساخت فیلم، از ناسا و برنامه فضایی خصوصی در SpaceX بازدید کرد.

فیلم‌برداری در سه ماه پایانی سال ۲۰۱۳ در آلبرتای کانادا، جنوب ایسلند و لس آنجلس انجام شد. شرکت دابل نگتیو مسئول طراحی و اجرای جلوه‌های ویژه این فیلم بود.
میان‌ستاره‌ای در گیشه موفق بود و نظرات مثبت منتقدان را در پی داشت. در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار، نامزد دریافت ۵ جایزه بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین طراحی صحنه، بهترین میکس صدا، بهترین تدوین صدا و بهترین موسیقی فیلم شد و از این بین موفق به دریافت جایزه بهترین جلوه‌های ویژه گردید.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده

این مطالب را هم از دست ندهید

فیلم In Time

سروقت از سری فیلم‌های تامل‌برانگیز است که هرگز از ذهن مخاطب بیرون نخواهد رفت. فیلمی که اهمیت و ارزش واقعی زمان را به تصویر می‌کشد. نویسنده، زمان را معادل با پول و ثروت قرار داده است و افراد بر اساس میزان زمانی که ذخیره دارند ارزش‌گذاری می‌شوند. طبقات این جامعه با معیار زمان بنا شده‌اند […]

فیلم Ayla: The Daughter of War

فیلم آیلا دختر جنگ که به مناسبت سالگرد دوستی و برادری کره و ترکیه منتشر شد برای اولین در ترکیه و در سالن تئاتر سینمایی grand pera emek به نمایش در آمد. مستندی که پیش از این درباره آن حرف زدیم با تحقیق دو روزنامه‌نگار و تلاش‌های پی در پی آن‌ها برای پیدا کردن آیلا […]

فیلم The Dude in Me

اگرچه موضوع اصلی فیلم The Dude in Me تکراری است ولی جزئیات مهم فیلم می‌تواند برای مخاطبان سرگرم‌کننده باشد. این که یک گنگستر در بدن یک پسر دبیرستانی چاق که مدام هم مورد آزار و تمسخر دیگران قرار می‌گیرد قرار است چطور زندگی را سر کند آن را جالب می‌کند. چالش تغییر زندگی رییس دسته […]

فیلم The Admiral: Roaring Currents

فیلم دریاسالار و توجه به ماجرای شگفت‌انگیز آن آیه‌ شریفه‌ «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین» را به یاد می‌آورد. داستان گروهی فرودست که همیشه تحت ظلم کشورهای استعمارگر مانند چین و ژاپن قرار گرفته‌اند؛ اما برای نجات میهن از جان گذشتگی می‌کنند. اگر از مرگ بترسید، خواهید […]