مشخصات اثر

  • نام اثر
    Green Book کتاب سبز
  • ژانر
    کمدی درام
  • سال ساخت
    2018
  • نوع اثر
    سینمایی
  • زمان
    130 دقیقه
  • کشور سازنده
    آمریکا
  • نام کارگردان
    پیتر فارلی
  • نام نویسنده
    پیتر فارلی برایان کوری
  • بازیگران
    ویگو مورتنسن ماهرشالا علی
  • استودیو سازنده
    یونیورسال استودیوز
  • ارتباطات
    فیلم کتاب سبز روایتگر بخشی از زندگی دان شرلی، نوازنده و آهنگساز معروف و سیاهپوست آمریکایی جامایکایی است. این فیلم به صورت خاص تور کنسرت جنوب دان شرلی در سال 1962 را به تصویر می‌کشد که در این سفر تونی لیپ به عنوان بادیگارد و راننده او را همراهی می‌کند و این سفر در اوج نژادپرستی جامعه جنوبی و سنتی آمریکا اتفاق افتاده و در طول فیلم به خوبی این پدیده به تصویر کشیده شده است. دان شرلی در سال 2013 بر اثر بیماری قلبی، در سن 86 سالگی درگذشت.
  • جوایز
    فیلم کتاب سبز توانست در سال 2019 در جشنواره‌های مختلف درخشان ظاهر شود و جوایز معتبری را کسب کند. کتاب سبز برنده جایزه هیئت ملی بازبینی برای بهترین فیلم شد و از سوی انستیتوی فیلم آمریکا یکی از ده فیلم برتر سال لقب گرفت. کتاب سبز در نود و یکمین دوره جوایز اسکار توانست در پنج رشته نامزد اسکار شود؛ بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد (ویگو مورتنس) ، بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی، بهترین تدوین و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد( ماهرشالا علی). کتاب سبز توانست با به ارمغآن آوردن سه اسکار بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی و بهترین بازیکر نقش مکمل مرد جز درخشان‌ترین فیلم‌های سال 2019 در اسکار باشد. کتاب سبز مراسم گلدن گلوب سال 2019 را نیز با دست پر ترک کرد و توانست با نامزدی در چهار رشته، سه جایزه گلدن گلوب را کسب کند. این جوایز متعلق به بهترین فیلمنامه، بهترین فیلم کمدی موزیکال و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای ماهرشالا علی بود.
  • بازخورد و میزان استقبال
    کتاب سبز در مجموع توانست نقد‌های مثبتی را دریافت کند و بازی دو بازیگر اصلی فیلم، ماهرشالا علی و ویگو مورتنس بارها از سوی منتقدین ستایش شد اما مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین نقدی که به فیلم وارد شد، ادعای خانواده دان شرلی است که این فیلم را “سمفونی دروغ‌ها” نامیده‌اند و تصویر غلطی که این فیلم از رابطه شرلی و واللونگا ارائه داده است را محکوم کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که رابطه آن‌دو صرفا رابطه کارمند و کارفرما بوده است و رابطه دوستی بین آن‌ها وجود نداشته است. فیلم با بودجه 9 میلیون دلاری توانست گیشه سینماها را از آن خود کند و فروش فوق‌العاده 317 میلیون دلاری را تجربه کند و مورد استقبال مردم قرار بگیرد ، همچنین با دریافت نمره 2/8 ، توانست رتبه 126 را در بین 250 فیلم برتر رده‌بندی IMDbکسب کند.
نوشته شده در: توسط: مریم رحیمی در: فیلم و سریال

داستان فیلم Green Book روایتگر یک سفر جاده‌ای دونفره است. ماجراجویی های یک زوج کاملا متضاد، جذابیت هایی با خود به همراه دارد که نتیجه ی آن صحنه های خنده دار و دلگرم کننده ای برای مخاطبان است.

نژادپرستی در آمریکا

سیاه و سفید آمریکا

فیلم «کتاب سبز» در واقع لیستی از هتل ها و رستوران ها برای شهروندان سیاه پوست آمریکایی در جنوب است که تونی، بادیگارد دان شرلی، با دهن گشاد و مشت هایش آن را قطورتر می‌کند. او همیشه از زیر واکس زدن کفش ها و اتو کردن لباس شرلی در می‌رود و حق سیگار کشیدن نیز ندارد. وظیفه ی او چک کردن پیانوی «استین وی» شرلی و قراردادن یک بطری از نوشیدنی مورد علاقه ی او در هر اتاق است.

تونی درباره ی «آرتا فرانکلین» ، «بو دیدلی» و «ریچارد کوچولو» برای او تعریف می کند. در عوض شرلی تلاش می کند تا رفتار تونی ، املا ، دایره لغات و رژیم غذایی او را بهبود ببخشد. روز به روز، در شهرهایی مثل ماکون ایالت جورجیا و ممفیس ایالت تنیسی ، دو نفر متفاوت با دو پس زمینه ی شخصیتی و تحصیلی کاملا متضاد، درس های مهمی درباره زندگی می‌آموزند و ما نیز همراه آن‌ها هستیم.

اعتماد بین سیاه و سفید

وقتی اعتماد بین آنها بیشتر می‌شود، این دو نفر چیزهای دیگری درباره زندگی می‌آموزند؛ تونی به شرلی می‌آموزد که چگونه مرغ سوخاری را بخورد و شرلی نیز به او یاد می‌دهد که چگونه برای همسرش یک نامه درست از نظر قواعد گرامری بنویسد.

داستان فیلم Green Book تا جایی پیش می‌رود که تونی لیپ از فردی نژادپرست که در ابتدای فیلم لیوان کارگر سیاهپوست را دور می‌اندازد، مجبور می‌شود برای تامین هزینه‌های خانواده‌اش راننده و بادیگارد نوازنده‌ای سیاهپوست شود و کار‌های شخصی او را نیز انجام دهد این سفر جاده‌ای گارد هر دو شخصیت را پایین می‌آورد و دچار تغییرات شخصیتی وسیعی می‌شوند و در آخرین لحظات فیلم تونی و دان شرلی بهترین دوستان هم می‌شوند.

نژادپرستی در آمریکا

نژادپرستی آمریکایی‌ها

نژادپرستی ریشه در تاریخ این سیاره خاکی دارد و در هر زمانی از تاریخ این سیاره و در هر تمدنی، گروهی از مردم به هر دلیلی مثل جایگاه اجتماعی، رنگ پوست، میزان ثروت و یا هر دلیل کوچک یا بزرگ دیگری، خود را برتر از بقیه می‌دانسته‌اند و در تلاش برای سرکوب نژادهای دیگر بوده‌اند.

عمده‌ترین دلیل نژادپرستی تفاوت در رنگ پوست افراد است؛ یک تفاوت طبیعی و خدادادی که باعث خودبرتر‌بینی عده کثیری از سفیدپوستان در اروپا و آمریکا شده است.آمریکا معروف به کشور رویاها و تنوع نژادها است اما متاسفانه در قرون گذشته نژادپرستی مسئله غیرقابل انکار جامعه آمریکا بوده است و حتی در بخش‌های سنتی‌تر و جنوبی‌تر آمریکا همچنان ادامه دارد.

فیلم‌های بسیاری در سال‌های اخیر با موضوع نژادپرستی در سراسر جهان ساخته شده است که پیامی بر ضد نژادپرستی را منتقل می‌کنند. عمده‌ترین مشکل این فیلم‌ها، در نحوه بیان پیام مورد انتظار است. معمولا این فیلم‌ها توانایی خلق داستانی منسجم و درام که مخاطب را با خود تا پایان فیلم همراه کند را ندارند و تبدیل به فیلمی آزاردهنده می‌شوند که صرفا درحال شعار دادن و سخنرانی کردن است.

قصه‌ای که همان ابتدا لو می‌رود

نکته‌ای که باعث دیده شدن و حتی ستایش شدن فیلم «کتاب سبز» می‌شود، قصه‌گویی جذاب فیلم است. اکثر مخاطبین با دیدن یک سوم ابتدایی فیلم موضوع و سرانجام فیلم را می‌توانند حدس بزنند اما تا پایان فیلم، قصه را دنبال می‌کنند زیرا در کنار پیامی که از فیلم دریافت می‌شود، مخاطب فیلم کمدی جذابی را روبه‌روی خود می‌بیند که شعار نمی‌دهد، سخنرانی نمی‌کند و مخاطب را آزار نمی‌دهد.

فیلم کتاب سبز در ابتدا تضاد موجود در جامعه را نشان می‌دهد و سپس تا جایی داستان را ادامه می‌دهد که این تضاد‌ها و تفاوت‌ها، از سوی شخصیت‌های اصلی فیلم پذیرفته و درک می‌شوند و مخاطب درپایان فیلم به این درک می‌رسد که علاوه بر اینکه نژاد پرستی قبیح و آزاردهنده است، وجود هر دو نوع شخصیت متضاد تونی و دان ، در کنار هم می‌تواند جامعه را زیباتر کند.

نژادپرستی در آمریکا

داستانی واقعی از آمریکای دهه شصت

«می‌ دونی، پدرم می‌گفت: هر کاری می‌کنی، صد در صد بکن، وقتی کار می کنی، کار کن! وقتی می‌خندی، بخند! وقتی می‌خوری، یه جوری بخور انگار آخرین غذاته!»

فیلم برگرفته از داستانی واقعی‌ست که در دهه‌ی شصتِ آمریکا، سفر نوازنده‌ای سیاه‌پوست را به همراه راننده‌اش در جریان یک تور موسیقی تصویر می‌کند: دان شرلی (ماهرشالا علی)، پیانیست مستعد آمریکایی‌ست که در برپایی تور موسیقی می‌خواهد هنرش را در برخی از ایالت‌های جنوبی آمریکا نمایش دهد.

او در طی سفر خود به راننده‌ای سفیدپوست احتیاج دارد تا در صورت خطرات احتمالیِ ناشی از رفتارهای نژادپرستانه، از کمکش بهره جوید. آقای شرلی در این کار نظرش به تونی لیپ (با بازی ویگو مورتنسن) جلب می‌شود.

او که در یک باشگاه شبانه به عنوان نگهبان فعالیت می‌کرده و اهل کتک‌کاری نشان می‌دهد، تصمیم می‌گیرد نوازنده‌ی سیاه‌پوست را در سفرش همراهی کند.

یک ایتالیایی در کنار یک سیاه پوست

دقایق آغازینِ فیلم صرف معرفی و آشنایی با تونی لیپ شده است. شخصیت تونی ظرف چند دقیقه‌ی ابتدایی برای تماشاگر جا می‌افتد: مردی که خانواده‌دوست است و از خانواده‌ای ایتالیایی می‌آید، زندگی کم‌بضاعتی دارد، برای تأمین مخارج زندگی‌اش تلاش و شغل‌های مختلفی را امتحان می‌کند؛ در غذا خوردن نیز اشتهای عجیبی دارد و همچنین آستانه‌ی تحملِ پایینش را با مشت زدن به طرفِ مقابل نمایان می‌کند.

اصولاً مخاطب با تونی وارد فیلم می‌شود و از طریق او سفری که تمامِ ماجرای فیلم است، پیش کشیده می‌شود؛ از آن جنس سفری که شخصیت‌ها را به هم نزدیک و تغییر را در آنان میسر می‌کند. اساس اثر بر مبنای یک چنین سفری‌ست که در طول آن و در واقع پس از رخ دادن اتفاقاتی، دو شخصیت اصلی اسباب نزدیکی یا دوستی‌شان فراهم می‌آید و متقابلاً بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند و دست آخر از قبل متفاوت ظاهر می‌شوند.

نه به نژادپرستی

حرکت دو کاراکتر به سمت تغییر و دوستی به خوبی به تصویر درآمده است و تماشاگر خوشبختانه شاهد آن دست از تغییر سریع و غیرقابل باور از جانب شخصیت‌ها نیست که در برخی از فیلم‌ها به وقوع می‌پیوندد.

پیتر فارلی فیلمنامه‌اش را به گونه‌ای فصل‌بندی کرده است که درپی اتفاقات و فراز و فرودهای دراماتیکِ موجود در آن، شخصیت‌ها در نهایت به این درکِ متقابل می‌رسند که فارغ از جایگاه و رنگ پوست و خصوصیاتِ متفاوت‌شان، با مصالحه در کنار هم قرار بگیرند و به یکدیگر کمک کنند و به درد هم بخورند.

چیزی که بیش از همه موجب ارتباط تماشاگر با فیلم شده، کمدیِ پاک و صادقانه‌ای‌ست که «کتاب سبز» از آن بهره می‌برد و سبب به خنده انداختنِ بیننده می‌شود. با اینکه فیلم در آمریکای دهه‌ی شصت نقبی به نژادپرستی می‌زند اما به هیچ وجه فضا را آغشته به تلخی و احساسات‌گرایی نکرده است و تا پایان، فضا و حال و هوایی دوست‌داشتنی و صمیمانه دارد و یکدستیِ لحن کمدی‌اش را حفظ می‌کند.

 

داستان سفر دو شخصیت

فیلم در شخصیت‌پردازی بسیار خوب عمل می‌کند و نویسنده به خوبی توانسته است شخصیت‌ها را توصیف کند و در ابتدا گسترش و سپس تغییر دهد. فیلم بر پایه دو شخصیت اصلی تونی لیپ و دکتر دان شرلی، شکل می‌گیرد ودر طول فیلم مخاطب با این دو شخصیت آشنا می‌شود و در اواخر فیلم، پس از شکل‌گیری تغییراتی در هر دو شخصیت، مخاطب با شخصیت‌ها همذات پنداری می‌کند.

شخصیت تونی لیپ با بازی درخشان ویگو مورتنسن، در ابتدای فیلم به خوبی پرداخته می‌شود و شکل می‌گیرد؛ تونی بادیگاردی قلدر و بد دهن است که در کلوبی شبانه کار می‌کند. او سفید پوستی با اصالت ایتالیایی آمریکایی است که برای پول هر کاری انجام می‌دهد حتی شرط بستن روی تعداد هات داگی که می‌تواند بخورد.

شخصیت منفی وجود ندارد

شخصیت خشن و خشک تونی در ابتدای فیلم این اجازه را به مخاطب می‌دهد که در همان ابتدا او را شخصیت منفی بداند و از او خوشش نیاید، اما شخصیت تونی به همین چیزها ختم نمی‌شود.

فیلم با به تصویر کشیدن عشق و علاقه تونی نسبت به همسر و فرزندانش، بیننده را آگاه می‌کند که تونی مردی دوست داشتنی و اهل خانواده‌ای ست که برای آسایش و رفاه خانواده‌اش دست به هر کاری می‌زند حتی خوردن 26 هات داگ در یک ساعت. بازی بی‌نظیر ویگو مورتنسن و اضافه کردن چند کیلو وزن، شخصیت تونی را باورپذیر می‌کند.

شخصیت دکتر دان شرلی در طرف دیگر داستان، نوازنده‌ای سیاهپوست قرار دارد. فردی که در حرفه خود در بین برترین‌ها بوده و در نواختن پیانو بسیار ماهر است. دان شرلی را می‌توان نقطه مقابل تونی لیپ در نظر گرفت؛ او سیاهپوست است، تنها و به دور از خانواده زندگی می‌کند، دارای شخصیتی مبادی آداب و منظم است، چارچوب‌های فکری خاص خودش را دارد و به هیچ عنوان از خط قرمز‌هایش عبور نمی‌کند.

تضاد و کمال شخصیت‌ها

این دو شخصیت متضاد و در عین حال مکمل، در سفری همراه هم می‌شوند و در طول فیلم شاهد تغییر شخصیت‌ها هستیم؛ تونی که در ابتدای فیلم نژادپرست بودن خود را با پرتاب لیوان کارگران سیاهپوست به درون سطل آشغال، به خوبی نشان داده است، در نیمه پایانی فیلم در برابر توهین‌های نژادپرستانه صورت گرفته نسبت به دان شرلی ایستادگی می‌کند و حتی از او دفاع می‌کند.

شخصیت دان شرلی نیز دست خوش تغییرات می‌شود؛ او از جایگاه اربابی و کارفرما بودن خود پایین می‌آید و هم تراز تونی می‌شود. با او مرغ سوخاری می‌خورد و حتی استخوان مرغ را در جاده می‌اندازد. او که احساسات درونی خود را برای پیشرفت موسیقی‌اش سرکوب کرده است، در نوشتن نامه برای همسر تونی، به او کمک می‌کند تا بتواند احساساتش را به درستی بیان کند.

تقریباً هرآن‌چه که از سوی دو شخصیتِ فیلم مشاهده می‌کنیم، دربرگیرنده‌ی شخصیت‌پردازی آن دو است. فیلمساز، از چیره‌دستیِ شرلی در نوازندگی و ذوق و قریحه‌ی هنرمندانه‌ی او و نیز رفتار متشخصانه‌اش گرفته تا بی‌ملاحظه بودن تونی در به کار بردن کلمات و نحوه‌ی نامه نوشتن و با ولع غذا خوردنِ وی را نشان می‌دهد.

نقش شرلی در حال نواختن پیانو در فیلم کتاب سبز

فیلم جدی کارگردانی کمدی

نام پیتر فارلی (کارگردان فیلم) تا قبل از فیلم Green Book با کمدی‌های متوسط شناخته می‌شد. کمدی هایی که موفق‌ترینشان با همکاری جیم کری ساخته می‌شد. شناخته شده ترین نمونه این همکاری هم سریِ « احمق و احمق‌تر» بود که اغلب با آن آشنایی دارند.

هرچند آخرین ساخته فارلی از فضای کمدی‌های او دور نیست اما در فرم زمین تا آسمان با آن‌ها تفاوت دارد. اثری خوش‌ساخت و قصه‌گو که دراین روزهای هالیوود، نمی‌توان نمونه‌های زیادی از آن یافت.

«کتاب سبز» در فرم چیزی کم ندارد. همه‌ چیز یک سطح از متوسط استاندارد سینمای جهان بالاتر است. بازی‌ها حساب شده، فیلمنامه پرکشش و سرشار از شوخی‌های دلچسب، تصویر و صدا کاملا در اختیار حس صحنه و از همه مهم‌تر تدوین، که اجازه تکان خوردن را به مخاطب نمی‌دهد.

روند خوب داستان

زمان دو ماهه رویدادهای موجود در داستان فیلم به بهترین شکل زمانبندی و مدیریت شده است و روند پیشرفت داستان به صورتی است که مخاطب را خسته نمی‌کند. این مدیریت زمان گاهی برای بازه‌های کمتر از چند دقیقه هم اتفاق می‌افتد و اغلب به خلق موقعیتی کمیک منجر می‌شود.

مانند صحنه سیلی زدن تونی به مسئول سالن موسیقی و بلافاصله کات به دکتر شرلی که در حال نواختن پیانویی با برند مورد نظر است و یا صحنه بیرون پرت کردن ته مانده مرغ که دکتر شرلی با اغماض با آن برخورد می‌کند. اما این بازی تا به بیرون پرت کردن نوشابه می رسد با یک کات به دنده عقب آمدن ماشین، خط قرمز دکتر شرلی را پررنگتر می‌کند.

دیالوگ های عمیق و در عین حال روان و تاثیرگذار فیلم، پرداخت قوی و بدون اغراق شخصیت‌ها، سیر منطقی تعمیق روابط انسانی دو قهرمان فیلم ،به همراه بازی خوب و روان ماهرشالا علی (دکتر دان شرلی) و ویگو مورتنسن (تونی لیپ) به همراه تصویربرداری جذاب از نواحی برون شهری آمریکا، به درستی باعث شده‌اند که این فیلم نسبتا کم خرج و ساده، در زمره یکی از ده فیلم برتر سال قرار بگیرد.

اثری نشان بدهد که در هالیوود، هر چند جلوه ها و تکنیک های بصری پر زرق و برق و پر هزینه از ارج و منزلت شایسته خود برخوردار هستند، لیکن هنوز حرف اول را محتوا و داستان فیلم می‌زند.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده

این مطالب را هم از دست ندهید

سریال Fight For My Way

«مبارزه برای راهم (هدفم)»، نامی ساده و واضح برای تماشاچیان است که می‌تواند حس کنجکاوی ببینده را برانگیخته کند. داستان سریال، تصویر انسان‌های ناامید و زندانیِ افکار منفی خود و جامعه، را نشان می‌دهد. انگار در حال دیدن داستان مشابه‌ هستیم! آیا برای شما هم آشنا به‌نظر می‌رسد؟ هراثری، هدفی (اهدافی) را در پی دارد […]

فیلم A Beautiful Mind

داستانی واقعی فیلم یک ذهن زیبا داستان زندگیِ واقعی جان فوربز نش جونیور ریاضیدان نابغه و برجسته‌ی آمریکایی است. او درگیر نوعی بیماری اسکیزوفرنی پارانویید بود و از افسردگی رنج می‌برد امّا با تمام توان سعی کرد بر بیماری غلبه کرده و تا آنجا که توان دارد ذهن خود را اصلاح کند. فیلم یک ذهن […]

فیلم Moonlit Winter

کارگردان فیلم کریمسمس مبارک آقای مو این بار دست به ساخت فیلمی با مضمون همجنس‌گرایی زده است. تنهایی اصلی‌ترین کلیدواژه‌ی این فیلم است. یون هی و جون دو زن از کشورهای کره و ژاپن هستند با پیشینه‌ای اسرارآمیز که میلی به بروز آن ندارند. این دو زن همجنس‌گرا که روزگاری دوست یکدیگر بوده و هر […]

فیلم Atomic Blonde

بلوند اتمی یکی از هزاران فیلمی است که در ژانر اکشن و با موضوع جاسوسی ساخته شده است. این اثر به روایت داستان لو رفتن لیستی از اسامی جاسوسان دو جانبه در نوامبر سال 1989 می‌پردازد. این فیلم با اینکه سعی دارد به یک واقعه تاریخی بپردازد اما کینه‌های پنهان سیاسی از شوروی سابق و […]