مشخصات اثر

  • نام اثر
    Gladiator گلادیاتور
  • ژانر
    اکشن درام
  • سال ساخت
    2000
  • نوع اثر
    سینمایی
  • زمان
    151 دقیقه
  • کشور سازنده
    آمریکا
  • نام کارگردان
    ریدلی اسکات
  • نام نویسنده
    دیوید فرانزونی جان لوگان ویلیام نیکلسون
  • بازیگران
    راسل کرو واکین فینیکس کانی نیلسن الیور رید
  • استودیوی سازنده
    یونیورسال استودیوز
  • جوایز
    برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برنده جایزه اسکار بهترین فیلم برنده گلدن گلوب بهترین فیلم برنده بفتای بهترین فیلم
  • بازخورد و میزان استقبال
    امتیاز: 10/8.5 در سایت IMDb در سایت IMDB جز ۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما
نوشته شده در: توسط: فاطمه جباری در: فیلم و سریال

گلادیاتور (Gladiator) یک فیلم درام تاریخی حماسی به کارگردانی ریدلی اسکات و نویسندگی دیوید فرانتزونی، جان لوگان و ویلیام نیکلسون است. این فیلم توسط DreamWorks Pictures و Universal Pictures تولید و در سال 2000 منتشر شد. در این فیلم بازیگرانی چون راسل کرو، واکین فینیکس، کانی نیلسن، الیور رید (در نقش آخر خود)، ریچارد هریس، درک جاکوبی بازی می‌کنند. گلادیاتور با الهام از کتاب Daniel P. Mannix ساخته شد و فیلمنامه‌ فیلم که در ابتدا با قلم فرانتزونی به رشته‌ تحریر درآمده بود توسط ریدلی اسکات کارگردانی شد.

راسل ‌کورو

نبرد خونین گلادیاتورها

فیلم مبتنی بر وقایعی است که در نیمه دوم قرن 2 میلادی در امپراتوری روم رخ داده است. ریدلی اسکات سعی داشت فرهنگ روم باستان را موشکافانه‌تر از آثار تاریخی پیشین به تصویر بکشد زین ‌رو چندین مورخ را به عنوان مشاور استخدام کرد. با این وجود، بخشی از وقایع تاریخی تغییر داده شده تا سیر داستانی و ایمنی بازیگران حفظ شود. اسکات همچنین اظهار داشت که به دلیل تأثیر آثار گذشته که بر درک عمومی مردم از روم باستان تأثیرگذار بوده است نمی‌توانستند بر وقایع بزرگ تاریخی دست ببرند و تحریف داستانی ایجاد کنند به همین جهت این تغییرات شامل واقعیت های بزرگ تاریخی نمی‌شوند.

عکاسی اصلی در ژانویه 1999، قبل از اتمام فیلمنامه آغاز شد و در ماه مه همان سال با صحنه‌های روم باستان که در طی نوزده هفته در فورت ریکاسولی مالت گرفته شده بود به پایان رسید.

گلادیاتور در اول ماه مه 2000 در لس آنجلس به نمایش درآمد، در 5 مه در ایالات متحده و 11 مه در انگلستان اکران شد. فیلم با استقبال از بازیگران (به ویژه بازی‌ دو بازیگر اصلی این فیلم: کرو و فینیکس) و تحسین گسترده منتقدان روبرو شد. بازی‌های بدون نقص بازیگران، کارگردانی اسکات ، فیلمنامه، سکانس‌های اکشن، امتیاز موسیقی و ارزش‌های تولید، موارد دیگری هستند که توجه منتقدین را به خود جلب کردند.

دومین فیلم پرفروش سال 2000

گلادیاتور با فروشی معادل 187.7 میلیون دلار در ایالات متحده و فروش 457 میلیون دلاری در سراسر جهان ، دومین فیلم پردرآمد سال 2000 شد و توانست موفقیت خوبی را در گیشه کسب کند. فیلم جوایز متعددی از جمله پنج جایزه اسکار را در هفتاد و سومین دوره جوایز اسکار از آن خود کرد. اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول برای کرو، بهترین طراحی لباس، بهترین صدا و بهترین جلوه‌های بصری، جوایزی بودند که توسط این فیلم دریافت شد. گلادیاتور همچنین توانست چهارمین جایزه BAFTA را در پنجاه و چهارمین دوره جوایز فیلم آکادمی بریتانیا برای بهترین فیلم، بهترین فیلمبرداری، بهترین طراحی تولید و بهترین تدوین دریافت کند.

از زمان انتشار، گلادیاتور به دلیل روی کار آوردن مجدد ژانر تاریخی به‌ واسطه‌ استفاده از شمشیر و سپر و احیای علاقه به سرگرمی با محوریت فرهنگ یونان و روم باستان مانند مجموعه تلویزیونی رم، اعتبار خاصی پیدا کرده است.

راسل كرو در مصاحبه خود با Inside the Actors Studio از اشتیاق خود را برای بازی در این نقش گفته است: “آن‌ها گفتند که این یك فیلم 100 میلیون دلاری است که توسط ریدلی اسكات كارگردانی می شود و شما قرار است در نقش یك ژنرال رومی ایفای نقش کنید. ” من همیشه طرفدار ریدلی بودم و همین باعث شد این نقش را بپذیرم.

الیور‌ رید فقید

اسکات در طی مراحل آماده سازی برای شروع فیلمبرداری، چندین ماه را صرف ساختن استوری بورد گلادیاتور کرد تا چارچوب طرح را توسعه دهد و کیفیت را بالاتر ببرد. تیم تولید بیش از شش هفته مکان‌های مختلفی را برای ساخت صحنه‌های امپراتوری روم قبل از فروپاشی، از جمله ایتالیا، فرانسه، آفریقای شمالی و انگلیس را جستجو کردند. در نهایت به دلیل هزینه‌های زیاد و در دسترس نبودن وسایل، بسیاری از لوازم و مجموعه‌های فیلم توسط اعضای گروه ساخته شد.

شرکت انگلیسی The Mill مسئول جلوه‌های ویژه و کامپیوتری این اثر بود. آن‌ها از 2000 بازیگر زنده برای ایجاد جمعیت رایانه‌ای و باورپذیرتر کردن جنگ‌ها استفاده کردند. آن‌ها از جمعیتی متشكل از 35000 بازیگر مجازی استفاده كردند تا بتوانند تراکمی برابر با سربازان شرکت کننده در جنگ‌های تاریخی ایجاد بکنند.

کار غیرمنتظره‌ای که در تیم پس از تولید انجام شد ساخت صحنه‌های بازی الیور‌ رید بعد از فوت او بر اثر حمله قلبی بود. آن‌ها با تهیه عکس از یک بدن زنده به همراه کنش دو برابر در سایه‌ها و با نگاشتن یک ماسک تصویری سه بعدی ساخته شده توسط رایانه از چهره رید به صحنه‌های باقی‌مانده در حین تولید یک بدنه دیجیتالی اضافه کردند و فیلمبرداری را به انتها رساندند. این تصویر دیجیتالی هزینه‌ای بالغ بر 3.2 میلیون دلاری را برای دو دقیقه از فیلم به همراه داشت.

راسل ‌کورو

داستان ژنرالی که گلادیاتور شد

گلادیاتور یک فیلم تاریخی و حماسی است که بیشترین تمرکز خود را روی بررسی صلاحیت افراد برای امپراتوری گذاشته است. این کنکاش شخصیتی سعی دارد دو جبهه‌ خیر و شر را در ابعادی درونی‌تر به نمایش بگذارد. برتری افراد به میزان نزدیکی آن‌ها به خیر و دوری آن‌ها از شر و پلیدی نشان داده می‌شود. کومودوس و ماکسیموس دو قطبی هستند که در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند و داستان در محور این دو گردش می‌کند. ماکسیموس نماد مردی با روحی بزرگ است که برای مقام نمی‌جنگد و هدف معنوی پیروزی روم را همیشه به همراه خود دارد.

او خود را در مقام فرمانده‌ لشکر نمی‌بیند و از هر فرصتی برای ابراز علاقه به مزرعه‌داری و زندگی ساده‌اش استفاده می‌کند. عادت ماکسیموس در مالیدن خاک قبل از هر مبارزه نشان دهنده دلبستگی و علاقه به زندگی سابق خود به عنوان یک کشاورز است. در مکالمه با مارکوس اورلیوس ، ماکسیموس می‌گوید خاک حاصلخیز مزرعه‌ او “سیاه مانند موهای همسرم” است.

محبوبیت خاص او به واسطه‌ منش و رفتارهای بزرگوارانه‌ای است که خبر از مناعت طبعی اصیل می‌دهد. شخصیتی درونگرا که عمل را بر حرف ترجیح می‌دهد و برای هدفی والاتر شمشیر می‌زند. کومودوس روی متضاد شخصیت ماکسیموس و به‌واسطه‌ حضور و کنش‌های او است که شخصیت ماکسیموس به مخاطب شناسانده می‌شود. ارزش شخصیت‌های سیاه در داستان به وضوح از شخصیت‌های سفید بیشتر است؛ چرا که به واسطه‌ اعمال شر است که هویت خیر به نمایش گذاشته می‌شود.

قهرمانی در میدان نبرد

ماکسیموس در مقام سربازی با صلاحیت که چشم و دلی سیر دارد توسط امپراتور مارکوس آئورلیوس به عنوان جانشین انتخاب می‌شود اما ذره‌ای تغییر در شخصیت او به وجود نمی‌آید. ارزش و اعتباری که شخصیت منحصر به فرد او برایش به ارمغان آورده، جمعیت کثیری را مرید او ساخته است. نگاهی ابرقهرمانانه به مردی که روحیات لطیف خو را در میدان جنگ فراموش نکرده و نماد اخلاقیات و وفاداری است. ماکسیموس جلوه‌ وفاداری است. مردی که بعد از دو سال ندیدن همسر و فرزندش هنوز هم آن‌ها را شدیدا دوست دارد و زن دیگری را به زندگی‌اش راه نداده است.

امپراتور با آگاهی به این بُعد شخصیتی ماکسیموس، درجه‌ وفاداری او به روم را می‌سنجد و معیار قرار می‌دهد. فرماندهی که تمام ویژگی‌های یک روح خودساخته را به همراه دارد و تحمل سختی‌های بسیار به سنگ وجودی او جلوه‌ الماس‌گونه داده است. او به عنوان سمبل اخلاق‌مداری و بزرگ‌مردی توانسته جایگاه به خصوصی را میان مخاطبان به دست آورد.

راسل ‌کورو

افسانه‌ای که زنده شد

داستان گلادیاتور افسانه است و واقعیت تاریخی مستندی ندارد. در این داستان ارتش روم به رهبری ژنرال ماکسیموس بر آخرین گروه بربرها غلبه می‌کند و روم را نجات می‌دهد. این داستان حماسی و افسانه‌ای بر پایه‌ دو پیرنگ صعود و سقوط بنا نهاده شده است. داستان پسر ارشد پادشاهی که بر اثر نقصی تراژیک در شخصیتش، از جایگاه رفیع جانشینی سقوط می‌کند و شخصیتی که به لحاظ مرتبه‌ اجتماعی از او پایین‌تر است جایگزین او می‌شود. این دو پیرنگ به دفعات در بسیاری از نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌های تاریخی یونان باستان دیده شده است.

پیرنگ صعود به مسیر پروتاگونیست می‌پردازد و پیرنگ سقوط وقایعی را که در این مسیر برای آنتاگونیست رخ می‌دهد دربر می‌گیرد. در این داستان ویژگی‌هایی که به قهرمان اجازه می‌دهد به شهرت و آوازه برسد همان ویژگی‌هایی است که عدم حضورشان در شخصیت ضدقهرمان او را به سقوط می‌کشاند.

شخصیت‌های اصلی داستان دو کاراکتر سیاه و سفیدِ کومودوس و ماکسیموس هستند که در مرکز کهکشان این ماجرا قرار دارند و سایرین به دور آن‌ها می‌گردند. این دو پیرنگ، پیرنگ‌های شخصیت محور هستند که برای کیفیت بخشیدن به آن، نویسنده باید شخصیت‌پردازی‌های محکمی انجام داده باشد. شخصیت‌ افسانه‌ای ماکسیموس با بازی منحصر به فرد راسل‌کورو مصداق بارز شخصیت‌پردازی صحیح در کالبد و قالبی صحیح است. سایر شخصیت‌های این پیرنگ در مقابل این دو کاراکتر به‌شدت کم‌رنگ هستند و این به علت اهمیت شخصیت‌پردازی بر ماجرا است.

مرگ قهرمان

تنگناهای اخلاقی کوتاه تلخ و شیرین که برای قهرمان و ضدقهرمان رخ می‌دهد لحظات دراماتیک داستان را پردازش می‌کند. دراماتیک‌ترین قسمت این داستان را می‌توان سکانس پایانی و پیروزی ماکسیموس بر کومودوس دانست. او کسی است که اتفاقات را شکل می‌دهد و اتفاقات هم او را شکل می‌دهند. ماکسیموس در جنگ تن به تن با کومودوس و با جراحتی که به همراه دارد همچنان مردانگی را فراموش نمی‌کند. او با اینکه زخم‌خورده است و روح و جسمی آزرده‌ دارد اما زمانی که کومودوس شمشیرش را از دست می‌دهد او نیز شمشیر خود را به زمین می‌اندازد و با دستانی خالی در مبارزه پیروز می‌شود.

صحنه‌ مرگ او و لحظات روحانی انتقال روح او به جهان دیگر شدیدا تاثیر گذار است. او دری را باز می‌کند و به سمت آرامش حرکت می‌کند. آرامشی که در تصویری از خانه و مزرعه‌اش نمود پیدا کرده و باز هم خبر از روح ساده و بی‌آلایش‌اش می‌دهد.

راسل ‌کورو

نبردی برای زندگی

ماکسیموس با بازی راسل ‌کورو در قالب کهن الگوی شخصیتی محافظ ساخته و پرداخته شده است. کهن الگوی محافظ مردی است که هرچیزی را عمیقا درک می‌کند و تشنه‌ فعالیت‌های فیزیکی است. ماکسیموس به شدت به کشاورزی علاقه‌مند است و در جنگاوری حرف اول را می‌زند. این دو فعالیت نمود عملی این زوایای شخصیتی است. او از کسانی که دوستشان دارد سرسختانه محافظت می‌کند و اگر نتواند برای امنیت آن‌ها کاری انجام بدهد خودش را به شدت شماتت می‌کند.

او مهارت‌های رزمی فوق‌العاده‌ای دارد که از آن برای امنیت عزیزانش استفاده می‌کند و به نمایش نمی‌گذارد. ماکسیموس روحی لطیف دارد که توسط این کهن الگو احاطه شده و شخصیت قدرتمندی را خلق کرده است. او به عهدی که می‌بندد به‌شدت وفادار می‌ماند و هیچ‌کس نمی‌تواند او را از عهد بسته‌ شده‌اش برگرداند. او به پیروز شدن در میدان نبرد بسیار بها می‌دهد و نمی‌تواند شکست را بپذیرد.

بازگشت به خانه

ماکسیموس به خانواده و دوستانش اهمیت زیادی می‌دهد. او بدون اینکه به عواقب کارش فکر کند جواب هر نوع تهدیدی برای عزیزانش را به تندترین شکل ممکن می‌دهد. هر حمله‌ای به خانواده و نزدیکانش مانند حمله کردن به خود اوست. او این شور و هیجان خود را در جهت نیل به آرمانی خیرخواهانه مصرف می‌کند. توانایی تبدیل شدن به یک فعال سیاسی بی‌نظیر را دارد و وقتی پای حقوق دیگران درمیان باشد، با تمام توان وارد میدان نبرد می‌شود.

هیچ کس توانایی ترساندن و وارد کردن فشار به او را ندارد. تنها چیزی که او را می‌ترساند این است که قادر نباشد از کسانی که دوستشان دارد مراقبت کند و آن‌ها را از دست بدهد. ماکسیموس بسیار خویشتن‌دار است و افسار نفس خود را به دست گرفته است.

کهن الگوی شخصیتی محافظ برای رشد کردن و دست‌یابی به اهداف بلند خود نیاز به همراهی کهن‌الگوی شاه و کهن الگوی دختربابا دارد. امپراتور مارکوس آئورلیوس و دخترش شخصیت‌هایی هستند که در مسیر محبوبیت این کهن الگو و دادن قدرت لازم به او برای به سرانجام رساندن آرمان‌هایشان مفید واقع می‌شوند. کهن الگوی دختربابا، از ذهن منطقی خود، به نحواحسن استفاده می‌کند و این توانایی را دارد تا به کهن الگوی محافظ بیاموزد که چطور با استفاده از کلام به جنگ رقبایش برود. تاثیر و نفوذ کهن الگوی دختربابا می‌تواند او را آرام و وادار به اندیشیدن پیش از تخلیه‌ هیجانی کند.

لمس خوشه‌های گندم

شروع فیلم با نمای BCU از دستان ماکسیموس رقم می‌خورد که در حال لمس خوشه‌های گندم در یک مزرعه است. نمایی که سرشار از گرما و آرامش است و لطافت درونی‌ترین قسمت روح او را به نمایش می‌گذارد. این نما با کلوینی نزدیک به 3000 گرفته شده و دمای رنگ تصویر بالا انتخاب شده است. نوری با زاویه‌ای مایل که نمودگر عصر است و گرمای خانواده را تداعی می‌کند. نکته‌ این نما در به تصویر کشیدن دست چپ ماکسیموس همراه با حلقه‌ای است که به دست دارد.

تمام تعلقات مادی او در این قاب جا گرفته است؛ مزرعه‌ی گندم و حلقه که نمادی از همسر و فرزندش است. این ترکیب‌بندی اعجاب‌انگیزی است که در انتهای فیلم و در صحنه‌ مرگ ماکسیموس مجددا نمایش داده می‌شود اما از نمایی دورتر و دربر گیرنده‌ فضایی بیشتر از صحنه‌. نمای انتهایی، تصویری سرد با کلوینی نزدیک به 8000 دارد که انتقال به جهان دیگر را نشان می‌دهد.

نورپردازی یکی از تعیین‌کننده‌ترین عناصری است که نقاط قوت بازی راسل‌کورو و حرکات چشم و حالات چهره‌ او را دقیق‌تر به مخاطب نشان می‌دهد. استفاده از نورهای نرم و روشن کردن نیم‌رخ چهره در سکانس‌های تعیین‌کننده‌ این فیلم به همراه نماهای CU که از چهره گرفته می‌شود توانسته به بهترین شکل ممکن انتشار حس در چهره‌ بازیگران را به تصویر بکشد.

با اینکه موسیقی این فیلم نامزد اسکار بهترین موسیقی شد اما نُت‌های موسیقی بسیاری از صحنه‌های نبرد شبیه به موسیقی “گوشتاو هولست” شمرده شد و در ژوئن 2006 ، بنیاد هولست از هانس زیمر به اتهام کپی برداری از اثر هولست فقید شکایت کرد.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده

این مطالب را هم از دست ندهید

سریال Thirty But Seventeen

سریالی ملودرام با چاشنی طنز که برای پر کردن اوقات فراغت، گزینه‌ خوبی است. در این سریال منتظر اتّفاق خاص یا ماجرای پیچیده‌ای نباشید و از روان بودن و سادگی آن لذّت ببرید. آهسته و پیوسته سرعت رخ دادن اتّفاقات در سریال، آنقدر پایین است که شاید نتواند مخاطبان کم حوصله که در همان چند […]

فیلم Forbidden Dream

فیلم رویای ممنوعه، داستان پادشاهیست که نمی‌تواند مستقل از امپراطوری چین حکومت کند. دانشمندان کشورش حق ورود به علم نجوم ندارند و نمی‌توانند الفبای خود را برای نگارش داشته باشند. این فیلم داستان به استضعاف کشیده شدن مردمیست که برای زنده ماندن باید توانایی‌های خود را انکار کرده و در برابر ابرقدرت زمان خویش سر […]

فیلم The Admiral: Roaring Currents

فیلم دریاسالار و توجه به ماجرای شگفت‌انگیز آن آیه‌ شریفه‌ «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله و الله مع الصابرین» را به یاد می‌آورد. داستان گروهی فرودست که همیشه تحت ظلم کشورهای استعمارگر مانند چین و ژاپن قرار گرفته‌اند؛ اما برای نجات میهن از جان گذشتگی می‌کنند. اگر از مرگ بترسید، خواهید […]

فیلم Charlie and the Chocolate Factory

چارلی و کارخانه شکلات سازی به کارگردانی تیم برتون در سال 2005 ساخته شد، این فیلم اقتباسی از کتابی به همین نام از رولد دال نویسنده و فیلم‌نامه نویس مشهور بریتانیایی است. در این فیلم بازیگرانی همچون جانی دپ و فردی هایمور به ایفای نقش می‌پردازند. اثری سهل ممتنع سهل ممتنع؛ سهل ممتنع یکی از […]