نوشته شده در: توسط: مریم عابدینی در: مقالات

با وجود تمام احترامی که برای لیدی گاگا قائل هستم، ابرقهرمانهای دنیای انیمیشن اینطور متولد نمی‌شوند. مردان ایکس یکی از معدود استثناها به شمار می‌روند. ابرقهرمانان معمولا قدرت خود را به وسیله مبارزه با بیگانگان، یا در نتیجه یافتن یا دریافت انرژی از منابع دست ساخته‌ انسان، از طریق فرمول‌ها یا یک تصادف آزمایشگاهی به دست می‌آورند.

بعضی از آن‌ها باهوش و کاردان هستند، عده‌ای در مبارزه حرفه‌ای هستند و برخی دارای سلاح‌های ممتاز و منحصر به فرد می‌شوند، اما همگی دارای ویژگی‌های مشابهی هستند: آن‌ها به دنبال عدالت، قانون و نظم هستند. عده‌ای مدافع و عده‌ای نیز محافظ این آرمان‌ها هستند. در این بین نمونه‌های جالبی وجود دارد که در ادامه به بررسی آن‌ها خواهیم پرداخت.

ابرقهرمانان کمیاب

ابرقهرمانان دنیای انیمیشن و کارتون، تا پیش از دوران طلایی کتب کامیک ( حدود 1960) کمیاب بودند. زمانی که تلویزیون تبدیل به سرگرمی اصلی آمریکایی‌ها شد، آن‌ها نیز بسط و توسعه پیدا کردند. در اواخر دهه 60 بود که کتب کمیک و قهرمان‌های آن‌ها به اوج شهرت و محبوبیت خود رسیدند. اما تغییر سلیقۀ عموم عمر این دوران طلایی را کوتاه کرد و تنها در دهه 1990 بود که ابرقهرمانان دوباره به صحنه بازگشتند. بنابراین می‌توان آن‌ها در دوران مختلف و از دیدگاه‌های مختلف ارزیابی کرد.

ابرقهرمانان

مزایای قهرمانان ابرقدرت

یکی از مهم‌ترین نکات مثبت آن‌ها این بود که ماجراهایی که پشت سر می‌گذاشتند کاملا مناسب سلیقه و آن دوران بود و همچنین بدون نیاز به جلوه‌های ویژه خاصی قابل تحقق بخشیدن بودند. بنابراین دنیای یک ابرقهرمان بزرگ‌تر از دنیای آدم‌های معمولی است. آن‌ها حس تشویق و تحسین مخاطب را بر می‌انگیزند، دارای نیروی ویژه‌ای هستند و می‌توانند به عنوان شخصیت داستان نیاز مخاطب را برآورده کند.

از آنجایی که برای کشتن، شکست دادن یا برتری دادن به قهرمان اصلی داستان، به نیرو و ابزارهایی فراتر از عادی لازم است، به همین ترتیب نیز اتفاقات و خطرات نیز از حد معمول فراتر می‌روند. یک ابرقهرمان ناخودآگاه انسان‌های شرور و یا مغزهای متفکر و شخیت‌های منفی را به خود جذب می‌کنند تا به درگیری‌ و کشمکش‌ها چاشنی شور و هیجان بدهد.

معایب قهرمانان ابرقدرت

واضح است: آن‌ها فوق‌العاده هستند، به این معنی که به ندرت یا هرگز در معرض شکست نیستند. هنرمندان و نویسندگانی که سوپرمن را در دهه‌های پس از سیگل و شوستر، خالقان سوپرمن، به طور مکرر با این چالش روبرو بودند که یک شخصیت جاودانه و فناناپذیر را چه خطراتی تهدید می‌کند؟ پاسخ به این سوال، یک روش برای خلق داستان‌های تخیلی (کتب کمیک) است که البته برای انیمیشن مناسب نیست.

کتاب‌های کمیک می‌توانند برای 500 تا 600 شماره فوق‌العاده موفق اجرا شوند و طرفداران پر و پاقرص آن‌ها می‌توانند این تغییرات را بپذیرند. در بازار انیمیشن، استفاده از داستان‌های خارج از روند سریال حتی در یک قسمت از 13 و یا حتی 26 قسمت خطرپذیری (ریسک) بسیار بالایی دارد.

ابرقهرمانان مانند خواننده‌هایی هستند که تنها در یک ردیف خاص می‌توانند اجرا کنند. در شخصیت آن‌ها تفاوت‌های ظریف احساسی و پیچیدگی خاص شخصیتی ندارند. آنها تجسم عدالت هستند و دارای اصول اخلاقی محکم و سخت‌گیرانه‌ای هستند و گاهی زود خسته می‌شوند. برخی از مجموعه‌های انیمیشن با ساختن موقعیت‌های طنز برای ابرقهرمان‌هایشان از این اتفاق جلوگیری کنند، اما قهرمان‌ها غالبا در این قالب فرو می‌روند و شانس کمی برای شکستن آن و رهایی دارند.

سوپرمن

ابرقهرمان‌های موفق

ملوان زبل که احتمالا اولین ابرقهرمان دنیای انیمیشن به شمار می‌رود قدرت خود را از خوردن اسفناج به دست می‌آورد. هنگامی که او این سبزیجات انرژی زا را مصرف می‌کرد، قدرتی باور نکردنی و آسیب ناپذیر را به سرعت به دست می‌آورد. او به ندرت دست به خشونت می‌زد، خود دست به حمله نمی‌زد.

حتی در دعواها قبل از اینکه تحملش تمام شود و بگوید: « دیگه کاسه صبرم داره لبریز می‌شه!» چند ضربه نثارش می‌شد. شخصیت ملوان زبل با گذشت زمان و پیشرفت، جنبه انسانی باورپذیرتری به خود گرفت که بخشی از آن موفقیت مدیون هنرمند صداپیشه جک مرسر ، استاد دوبله و صداگذاری، بود.

شبح فضایی

این قهرمان به سختی از دام «نقش‌های کلیشه‌ای» گریخت. او مچ‌بندهایی داشت که سلاح‌هایش بودند و از آن‌ها اشعه ساطع می ‌شد و می‌توانست پرواز کند. اما او نیز نقاط ضعفی داشت، از جمله دو نوجوانی که گاهی اوقات او را در مواقع خطر نجات می‌دادند؛ اما نقش آن‌ها آنقدر پررنگ نبود که به چشم بیاید و اعتراض خوانندگان را برانگیزد.

طراحی شبح فضایی، توسط الکس توت از جمله نوابغ نابغه کتاب‌های کمیک، ساده و در عین حال متمایز بود. او مانند یک نمایش کمدی یا یک کتاب کمیک طرفداران خود را میخکوب و تخیل آن‌ها را درگیر می‌کرد. شبح فضایی از جمله بهترین ابرقهرمان‌های دهه 1960 خلق شده توسط کمپانی هانا بارابارا بود.

پسر فضایی

پسر فضایی

در این مورد هیچ شکی وجود ندارد: این ابر کودک رباتیک، فرزند بزرگ اوزاما تکوزا طراح بزرگ آثار مانگا، از جمله سودآورترین انیمه‌ها بود. او شجاع، قدرتمند و فداکار در مبارزه با شر و بدی بود که البته دارای ضعف‌هایی عاطفی نیز بود که او را برای طرفدارانش دوست داشتنی‌ کرده بود.

پسر فضایی از جمله اولین شخصیت‌های انیمه بود که از دنیای انیمه بیرون آمد و موفق نیز بود. با اینکه مخاطبین آمریکایی سال‌ها پس از فوت تکوزا توانستند همه ماجراهای پسرفضایی را دنبال کنند، او همچنان طرفداران زیادی در آمریکا داشت. فیلم شبح فضایی به همراه فیلم آکیرا ، اصطلاح اوتاکو ، به معنای طرفدار پر و پا قرص انیمه و مانگا، را به آمریکا آوردند.

پوستر میکی کوس

ابرقهرمان‌های ناموفق

میکی موس

با اینکه تماشای هکل و جکل سرگرم کننده‌تر بود، اما میکی موس مشهورترین ساخته پل تری است. او در سال 1940 هنگامی که موج علاقه به سوپر من کشور را در برگرفته بود، ایجاد شد. از آنجا که به وضوح هیچ کس در هیئت تحریریه تری به خود زحمت نداده بود که برای میکی موس شخصیتی گیرا طراحی کند، او بیشتر از اینکه یک نمونه‌ اصلی باشد تبدیل به یک اثر تقلیدی شده بود.

به نظر می‌رسید قدرت او هیچ حد و نهایتی نداشت، عاری از نقاط ضعف و آسیب پذیری بود و حتی هیچ هویت مخفی نداشت. همانطور که مورخ لئونارد مالتین خاطرنشان کرده است، میکی موس تنها زمانی که کارتون رو به پایان بود ظاهر نمی‌شد. تا اینکه رالف باکشی و جان کریک فالوسی در دهه 1980 در طراحی او تغییراتی دادند و او از یک شخصیت دوبعدی فراتر رفت.

شزم

حتی علاالدین ممکن است راهی برای شکست یک جن قدرتمند پیدا کند، اما هیچ کس در کمپانی هانا باربارا نتوانست حتی یک راه برای شکست شزم چاره اندیشی کند. به هیچ عنوان نمی‌شد به شزم آسیب رساند، ضربه ای زد یا حتی دشنام داد! او در حالی که لگدهای جادویی‌اش را نثار دشمنانش می‌کرد همواره لبخند می‌زد. همین موارد او را به عنوان یک ابرقهرمان بیش از حد کامل و بی نقص و خسته کننده کرد و او در نهایت حتی به نمادی از‌ یک قهرمان هم نیز نزدیک نشد.

مایتر قدرتمند

حتی نام آن، که از دو کلمه قدرتمندترین ساخته شده است، دور از تصور است. اگر شما بتوانید مثالی بهتر از مایتر قدرتمند برای مجموعه‌ای که پر از افراد و شخصیتهای شرور عجیب و غریب باشد که هر لحظه قهرمان و خدمه‌اش را تهدید می‌کردند، پیدا کنید قطعا حافظه بهتری از من دارید! او مظهر کامل ابرقهرمانی بود که تنها یک کار از او بر می‌آمد.

مایتی قدرتمند در واقع داستان بکری داشت، اما داستان فرعی (که با حضور لیدی شیرا بود) پژواک کمرنگی از داستان کنت سوپرمن لووا بود. کلیشه «قهرمان نجیب» با صدا پیشگی پاول استوارت توانست مایتر را به یک ابرقهرمان نزدیک کند.

قهرمان جادویی

این نوع از قهرمانان لزوما از جادو به عنوان یک قدرت از جادو استفاده نمی‌کنند. بلکه آن‌ها از این نظر جادویی محسوب می‌شوند که قوانین واقعیت در حضورشان بی‌معنا است. اتفاقات غیرقابل توجیه و غیرمنتظره تنها هنگامی رخ می‌دهند که قهرمان‌ جادویی بخواهد با یک حمله غافلگیرانه یا پیش بینی نشده دشمن را تهدید کند. این شخصیت‌ها ممکن است معمولی، حتی لاغر و فاقد هر گونه توانایی خارق العاده باشند، اما در نوع خود، به اندازه سوپر من قوی هستند. آن‌ها با پرخاش حمله نمی‌کنند، بلکه در دفاع از خود استادند.

توییتی

قهرمانان جادویی موفق

توییتی

این قناری کوچک و زرد که توسط باب کلامپت خلق شده و با هنر فریز فریلنگ به کمال رسید، تنها به اندازه یک مشت گره کرده است. اختلاف بین صدای آرام و کودکانه او، ظاهر بسیار زیبا و توانایی فوق‌العاده او برای تولید پتک، دینامیت و تجهیزات ساخت و ساز و سایر سلاح‌های کشنده جذابیت او را دوچندان کرده است. توییتی بارها و بارها هر 9 بار زندگی گربه ،سیلوستر، را از او گرفته است. او توجه صاحبش، مادربزرگ، را با بازکردن و کشیدن بال‌هایش به خود جلب می‌کند با اینکه حتی به قول خودش ممکن است پرهایش بریزد.

دونده جاده

این پرنده لاغر و دراز استاد بی شک وقایع جادویی است. اینکه قوانین واقعیت دونده جاده را دوست دارند یا از ویل کویوت متنفرند، هنوز مشخص نیست اما یک چیز مسلم است: همیشه یک بازنده و برنده وجود دارد. راز موفقیت دونده جاده در همین نکته است؛ تنها کاری که باید انجام دهد این است که بدود یا خودش را نشان بدهد تا دشمنش را نابود کند. بازگو کردن کردن قوانین فیزیکی که در طول ساخت این مجموعه نادیده گرفته شده اند لیست بلند و بالایی خواهد شد.

آقای ماگو

کوینسی ماگو نزدیک‌بین‌ترین شخصیت کارتونی بود که قدرت بینایی ضعیفش، او را در موقعیت‌های خطرناکی قرار می‌داد. اما به نظر می‌رسید کسی آنجا مراقب این پیرمرد ناتوان بود. ماگو از خطری که نمی‌توانست ببیند غافل بود و مرتب یک ساختمان، شئ یا حتی موقعیت‌ها را کاملا با چیز دیگری اشتباه می‌گرفت. به طرز معجزه آسایی خطر از چند اینچی او عبور می‌کرد و بدون آسیب دیدگی در یک جهان مرگبار و غیرقابل پیش‌بینی پیش می‌رفت.

بهترین کارتون‌های او، رانندگی هیجان انگیز و خنده دارش بود. با اینکه نویسندگان اصراری نداشتند که از او یک شخصیت چند بعدی بسازند، اما ناخودآگاه او تبدیل به چنین شخصیتی می‌شد و از کلیشه‌ها دور می‌شد.

ابرقهرمان جادویی ناموفق

سنجاب اسکروی ، ساخته تکس اوری ، با اینکه همان قدرت‌های دونده جاده را داشت اما این ستاره کمپاتی مترو گلدن مایر فقط تعداد انگشت شماری کارتون ساخت. اگر چه اسکروی می‌توانست هر کاری را که آرزو می‌کند، حتی شکستن دیوار چهارم و برقراری ارتباط با مخاطب، اما او برای کارگردانان باهوش خود چیزی فراتر از این نبود. در اوایل دهه 40، تکس اوری در حال آزمایش سرعت، تکنیک و رویکردهای نامتعارف انیمیشن بود.

کارتون‌های اوری در اصل آزمایشگاه او بودند و اوری به شخصیت پردازی اهمیت کمی می‌داد. در سال‌های اخیر اسکروی طرفدارانی پیدا کرده است اما زمانه اوج او به هر حال گذشته است. اگر اوری بر روی شخصیتی مثل سنجاب سرمایه گذاری می‌کرد، می‌توانست از او رقیبی برای بانی خرگوش بسازد.

مواردی که باید در نظر بگیرید: کارتون‌های استودیوی فلیچر و سوپرمن را بررسی کنید. آیا فلیچر کارتون‌های ابرقهرمانی تولید کرده است یا صرفا ترجمه‌هایی از کتب کامیک را به تصویر کشیده است؟ چرا چنین فکر می‌کنید؟ چه تاثیری بر کارتون خواهد داشت؟ مزایای فیلم نامه یا مشکلات آن چیست؟

به نظر شما بهترین و بدترین اقتباس ابرقهرمانی که از کتب کمیک انجام شده است کدام انیمیشن است؟ چه عواملی را برای پاسخ دادن در نظر داشتید؟

آیا معتقدید این همه شخصیت ابرقهرمانی یا جادویی تقلیدی ساخته شده اند؟ چرا؟ چنین کارتون‌هایی برای مخاطب چه هدفی را دنبال می‌کنند؟

کدام شخصیت‌ها با قدرت ماورایی (هر شخصیتی را که می‌خواهید انتخاب کنید) از داشتن شخصیت‌های تک بعدی سود برده اند؟ آیا کارتون‌ها یآن‌ها محبوب بودند؟

ترجمه از سایت awn.com نوشته مارتین گودمن

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده