نوشته شده در: توسط: صبا جهانگیریان در: مقالات

“شرلوک هلمز” اولین شخصیت داستانی‌ست که با عنوان کارآگاه خصوصی از او یاد می‌شود. شرلوک را می‌توان رویکردی تازه‌ نسبت به انسان‌هایی با هوش بالا و پرونده‌های جنایی دانست. او در برخی مسائل به مانند جرم شناسی با اثر انگشت پیشتاز میادین است؛ حتی پیش از پلیس‌ها و کارشناسان جرم شناسی زمانه‌ خودش.

“آرتور کانن دویل” پدید آورنده‌ اصلی شرلوک هلمز برگ برنده‌ کتاب‌های جنایی را با خلق او برای جهانیان به عرصه‌ نمایش قرار داد. کانن دویل توانست شرلوک را در سری کتاب‌های داستانی خود شخصیتی نابغه و جستجوگر ترسیم کند. هنر ظریف نویسنده تا مدت‌ها خوانندگان این شاهکار ادبی را به دنبال ماجراهای شرلوک می‌کشاند، به طوریکه داستان‌های هلمز در همان سال‌های ابتدایی کم یاب و حتی نایاب شدند. موضوعی که به شدت هواداران را غمگین ساخته بود اما ناشر با تجدید چاپ کتاب‌ها در چندین نوبت دل آن‌ها را به دست آورد.

فرزندان ناخلف شرلوک هلمز

ماجرای حل پرونده‌های مختلف جنایی توسط هلمز در چهار رمان بلند و 56 داستان کوتاه روایت شده است. نشر “طرح نو” با ترجمه‌ “کریم امامی” چهار کتاب داستان کوتاه شرلوک هلمز را با نام‌های “رسوایی در بوهم”، “سیمای زرد”، “برق نقره‌ای” و “عینک گرد” چاپ کرده و همچنین نشر “هرمس” با ترجمه‌هایی از مترجمان مختلف چندین داستان کوتاه و بلند شرلوک هلمز را به چاپ رسانیده است. “تحقیقات ذکر” نیز کتاب‌هایی از داستان‌های شرلوک هلمز به صورت مصور برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده است که خواندنشان برای کودکان و نوجوانان و آشناسازی آنان با این شخصیت عجیب و خارق العاده خالی از لطف نیست.

شرلوک هلمز با آن کلاه دو لبه انگلیسی‌ و پیپ معروفش زودتر از آنکه کانن دویل پیش بینی می‌کرد، به شهرت رسید تا به جایی که حسادت خود او را نیز برانگیخت. ماجرا تنها به همین حسادت‌های گاه و بی‌گاه خالق ختم نشد و درنهایت کانن دویل که از داستان‌های دنباله‌دار مخلوق خویش خسته شده بود؛ مرگ شرلوک هلمز را به رشته تحریر درآورد. مرگ اولین کارآگاه خصوصی اعتراض عده‌ی زیادی از مخاطبین را به دنبال داشت تا آنجا که نویسنده را به احیای دوباره او واداشت.

تعداد زیاد مخاطبین این قصه‌ها منجر به آن شد که حتی پس از مرگ نویسنده‌ اصلی، افراد زیادی دست به بازسازی این شخصیت بزنند. تعدّد اقتباس‌های شکل گرفته هم نتیجه‌ی این بازسازی‌ها شده است. کتاب‌هایی به قلم “آدریان کانن دویل” پسر نویسنده اصلی را می‌توان از جمله این اقتباس‌ها نام برد. آدریان جانشین به حق پدر در راه روایتگری داستان‌های هلمز است و دو کتاب به نام‌های “ماجراهای جدید شرلوک هلمز” و “شاهکارهای شرلوک هلمز” را از سری داستان‌های اقتباسی خود به مخاطبان عرضه کرده است.

سینماگران به سراغ شرلوک می‌روند

بازآفرینی‌های بی‌شماری که از این کارآگاه نابغه با پیچیدگی‌های شخصیتی خاص در میان صفحات کتاب‌ها شکل می‌گیرد، توجه کارگردانان سینمایی را نیز به خود جلب می‌کند تا آنجا که سرانجام در سال 1900 شرلوک هلمز برای اولین بار به کارگردانی “آرتور ماروین” روی پرده سینما ظاهر شد و مورد استقبال منتقدان سینمایی قرار گرفت. محبوبیت بیش از حد این کارآگاه زبردست در میان مخاطبان سینما حدود 250 بار دیگر نیز پای او را به پرده‌ی جادویی کشاند.

“جرمی برت” را می‌توان از نظر منتقدان و بینندگان ماندگارترین شرلوک هلمز تاریخ سینما دانست که مرگ نابه ‌هنگامش در سال 1995 تولید سریال را متوقف کرد و پس از آن نیز “پیتر هاموند” فیلم‌ساز معروف انگلیسی آن سریال اثر دیگری نساخت.

“رابرت داونی جونیور” با بازی در دو فیلم به کارگردانی “گای ریچی” نیز توانست ابعاد دیگری از شرلوک هلمز را به تصویر بکشد اما “بندیکت کامبربچ” با نقش آفرینی در سریالی که به دست “مارک گیتیس” و “استیفن موفات” ساخته شد؛ باری دیگر توانست شرلوکی به یاد ماندنی در ذهن هواداران ترسیم کند.

تاکنون 12 قسمت از سریالی که کامبربچ نقش شرلوک را در آن بازی می‌کند، ساخته و اکران شده است. گیتیس و موفات با اقتباسی صحیح و به روز‌رسانی خلاقانه خود توانستند شرلوکی دیگر برای عصر تکنولوژی بسازند. واژه‌ “بسازند” از آنجایی نشات می‌گیرد که شخصیت خلق شده دیگر شباهت آنچنانی به شرلوک کانن دویل ندارد اما برای مخاطبین به شدت جذاب است.

شرلوک در آستانه تغییر جنسیت

بررسی نمره‌ IMDB اثر در فصل‌های ابتدایی به راحتی این موضوع را به ما اثبات می‌کند اما افت اثر در فصول انتهایی آن به شدت ناامید کننده است. موفات و گیتیس در فصل چهارم با ساخت شخصیتی جدید تلاش کردند تا هیجان را به ساخته‌ خود بازگرداند اما این مهم محقق نشد.

“یوروس” که به عنوان خواهر کوچک‌تر شرلوک پا به داستان می‌گذارد، در ابتدا با نقشه‌ای پلیدانه به “جان واتسون” و دوست عزیزش نزدیک می‌شود تا نقاط ضعف آن‌ها را پیدا کند و به راحتی از پس این موضوع برآمد. او خراوارها اطلاعات جمع می‌کند و سرانجام در قسمت پایانی فصل چهارم زمان آن رسیده که تمام این اطلاعات را به کار ببندد؛ جان واتسون را ملعبه عشقی دست خویش سازد و از احساسات شرلوک نسبت به انسان‌ها سواستفاده کند.

سومین فرد خانواده‌ هلمز تقریبا همه چیز را درهم می‌ریزد اما سوال این است که در مقابل او چه افرادی ایستاده‌اند؟ کسانی که واتسون از آن‌ها به عنوان سرباز یاد می‌کند انسان‌های دست و پا بسته‌ای نیستند. حتی “مایکرافت هلمز” که در زندان خواهر خود مانند اسیری در غل و زنجیر انتظار مرگ خود را می‌کشد در هیچ‌کدام از قسمت‌های قبلی اینگونه رخ ننموده بود.

فمنیسم شرلوک را بلعید

اینطور که به نظر می‌رسد سریال شرلوک هلمز نیز مانند بسیاری دیگر از آثار هالیوودی درگیر ماجراهای افراطی فمینیسم شده است. فمینیسمی که اخیراً سعی دارد زنان را نوک قله‌ قدرت نشان دهد باعث شده که شرلوک هلمز نابغه مقابل خواهر کوچک‌ترش بی‌درنگ به زانو درآید. کارآگاهی که دولت انگلیس دست یاری به سمتش دراز می‌کرده است، اکنون در جزیره‌ای زندانی شده و تفاوت معمای واقعی و ساختگی را تشخیص نمی‌دهد. چه کسی باورش می‌شود که شرلوک اینگونه عروسک خیمه شب‌بازی یوروس شود؟

موضوعات این چنینی اقتباس‌های دیگر شرلوک هلمز را هم درگیر خود ساخته است. “انولا هلمز” دیگر اقتباس آزاد از داستان‌ خانواده‌ هلمز است که نقش اصلی آن را خواهر کوچک‌تر خانواده بر عهده دارد. خواهری که پس از ناپدید شدن ناگهانی مادرش از دو برادر بزرگ خویش کمک می‌خواهد اما زمانی که اوضاع را بر وفق مراد خود نمی‌بیند آن‌ها را به مقصد لندن ترک می‌کند.

انولا هلمز نوجوان 16 ساله‌ایست که به دل مشکلات بی‌شماری می‌زند و به طرز غیر قابل باوری تمام آن‌ها را حل می‌کند. او به تنهایی زندگی خود را در لندن آغاز کرده و مانند یک ابرقهرمان از پس تمام مشکلاتی که انولا را فراگرفته است، برمی‌آید. دفعات بی‌شماری پیشنهادات کمک برادران خود را رد می‌کند و کارگردانان فیلم در تلاشند تا نقش یک دختر مستقل را به تصویر بکشند اما واقعیت چیز دیگری‌ست.

زنان ابرقهرمان وارد شدند

واقعیت آن است که در قرن نوزدهم زندگی برای زنان تاریک‌تر و سخت‌تر از چیزی بود که فیلم به عرصه نمایش گذاشته است و ساخت چنین ابرقهرمان خیالی بیش از اندازه افراطی به نظر می‌رسد.

با توجه به آنکه در داستان‌های کانن دویل هیچ اثری از یوروس و انولا دیده نمی‌شود ساخت این آثار را می‌توان موج سواری روی موج این روزهای هالیوودی دانست. موج‌هایی که در آن‌ها هر چه شخصیت‌های زن داستان قوی‌تر و باهوش‌تر باشند، بیشتر به چشم مخاطب می‌آیند و آن‌ها را به تشویق وامی‌دارند و در مقابل آثاری که زنی در آن‌ها حضور نداشته باشند به راحتی کنار زده می‌شوند. پس به راحتی می‌توان منفعت طلبی و البته ترس کارگردانان این آثار را درک کرد اما واضح است که ثروت اندوزی و شهرت طلبی در این روزگار تکیه بر صندلی ارزش‌های سینمایی زده است و یکه‌تازی می‌کند.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده