نوشته شده در: توسط: هانیه بهرامی در: مقالات

اگر از هرکسی که کمی هم به انیمه علاقه داشته و تماشا می‌کند درباره کارگردان‌هایی که می‌شناسد یا آثاری که دیده سوال بپرسید احتمالا نام هایائو میازاکی و فیلم‌هایش در صدر این لیست باشند.

عناصری که باعث شده هایائو میازاکی بعد از این همه سال و حتی وقتی که فیلمی نمی‌سازد این قدر ماندگار و نوستالژیک باشد چیست؟ فیلم‌سازان زیادی در تایخ سینما وجود داشته‌اند که داستان‌گوهای قدری بوده‌اند اما آیا فقط داستان‌گویی رمز موفقیت کسی مثل میازاکی است؟ تنها این عنصر باعث شده تا آنقدر فیلم‌هایش به به یاد ماندنی باشد؟

در این نوشته سعی داریم از تفکرات هایائو میازاکی، جهان فیلم‌هایش و در مجموع آنچه او را به پدرخوانده انیمه ژاپن بدل کرده حرف بزنیم.

عقاید میازاکی که آثارش را تحت شعاع قرار داده چه چیزهایی هستند؟

هایائو میازاکی ضد جنگ است.

خیلی از فیلم‌های او اثری از جنگ وجود دارد. حال یا جنگی تخیلی در دنیای فانتزی ساخته او یا آثاری از جنگ جهانی دوم در دنیای واقعی که آدم‌های داستانش با آن درگیر هستند. هر چند که او عاشق هواپیماهای جنگ جهانی دوم است و در فیلم باد برمی‌خیزد و پورکو روسو مستقیما از آن‌ها استفاده کرده ولی این یک علاقه شخصی است. این علاقه به هواپیماها حتی می‌تواند نتیجه شغل پدرش باشد که کارخانه هواپیماسازی میازاکی را در بحبوحه جنگ اداره می‌کرد. روحیه ضد جنگ او بسیار نشأت گرفته از آثار مخرب جنگ بر شهر اوتسونومیا است که هایائو در زمان کودکی چندین سال آنجا زندگی می‌کرد.

علاقه او از هر چیزی که نشأت گرفته باشد به وضوح سرانجام خطرآفرین جنگ و درگیری بین‌ انسان‌ها را در آثارش می‌توان دید. حال این جنگ بر سر هر چه می‌خواهد باشد. در انیمه نائوشکا از دره باد زمین در حال نابودی است، دریاها سمی هستند، هوا آلوده است و بشر دیگر مثل قدیم پرجمعیت نیست اما نوع انسان هنوز بر سر برتری و قدرت همدیگر را از بین می‌برند و به طبیعت آسیب می‌زنند.

طبیعت و خدایان جنگل در انیمه شاهزاده مونونوکه از انسان‌ها خشمگین هستند و این دو دسته در برابر هم می‌جنگند. انسان‌ها در پی منافع خود جنگل را از بین می‌برند و خدایان جنگل از آن‌ها بیزاری دارند و در صدد دفاع از طبیعت هستند. همچنین داستان پورکو روسو پس از جنگ جهانی دوم روایت می‌شود و بیشتر از آثار مخرب جنگ حرف می‌زند تا این که جنگ چیست.

هایائو میازاکی

قلعه متحرک هاول اثری از دل جنگ

انیمه قلعه متحرک هاول با این که اثری است اقتباسی از دل جنگ برمی‌خیزد. جنگ انسان‌ها را از هم دور می‌کند، به روند زندگی عادی خدشه وارد می‌کند، زیبایی‌ها را دچار نقصان می‌سازد و باعث می‌شود هرکس برای قدرت دیگری را زمین بزند. هاول که شخصیت اصلی داستان و یکی از جادوگران قدرتمند است بر علیه بمب‌افکن‌ها می‌جنگد. و آخرین اثر او فیلم باد برمی‌خیزد که ترکیبی است از علاقه وافر او به هواپیما و پرواز و تفکرات ضد جنگش. داستان آن برداشتی خیالی از زندگی جیرو هوریکوشی مهندس هواپیماسازی در خلال جنگ جهانی دوم است.

به ‌جز آن آثاری که فقط و فقط مختص کودکان هستند و قرار است الهام‌بخش آن‌ها باشند در دیگر فیلم‌هایش حتما رد پای جنگ وجود دارد. در هر اثر هربار به یک هدفِ بشر از جنگ می‌پردازد. گاهی کشورگشایی، گاهی طمع، قدرت طلبی یا حتی عقاید ناسیونالیستی.

چیزی که واضح است بیزاری او نسبت به این موضوع است و با هر ابزار و رسانه‌‌ای که در اختیار داشته و هرطور که توانسته صدای خود را به گوش جهان رسانده است. هایائو میازاکی حتی در سال 2003 که انیمه شهر اشباح برنده اسکار بهترین انیمیشن شد به مراسم اسکار نرفت و بعدها در مصاحبه‌ای اعلام کرد به این خاطر بود که با جنگ آمریکا در عراق مخالف بود و در اعتراض به آن، به مراسم نرفت.

آیا هایائو میازاکی فمنیست است؟

اگر بخواهیم چندین فیلم انیمیشنی با شخصیت اول زن در سطح جهان که در همان سال‌های فعالیت میازاکی ساخته و اکران می‌شد را نام ببریم و این مسئله را بررسی کنیم بهتر می‌توان به سمت و سوی فکری میازاکی و اهمیتیش در آن زمان پی برد. فیلم‌های همچون پری دریایی، علاالدین و سری فیلم‌های سیندرلا مثال‌هایی از این موارد هستند.

در چنین آثاری شخصیت‌ها غالبا دخترانی وابسته هستند که نقطه قوت آن‌ها زیبایی است و در مواردی هم آن رگ و ریشه پادشاهی. آن‌ها که به سبب ویژگی‌های انتسابی‌شان متفاوت از بقیه هستند اغلب داستانی دارند که نیاز است در آن نجات داده بشوند. مردی پیدا می‌شود، عاشق هم می‌شوند و ناجی آن‌ها می‌شود.

این مفهومی است که امروزه می‌دانیم مخالف با اهداف فمنیست و جنبش‌های زنان است. هایائو میازاکی در چنین زمانی دست به خلق شخصیت‌هایی زد که تفکراتشان چیزهایی فراتر از فقط عشق یا ازدواج به این شیوه قدیمی بود.

تقریبا هیچ اثر غیراقتباسی از او وجود ندارد که زنان در آن همچون کلیشه‌های سنتی برخورد کنند. شاید نگاهی به آثار میازاکی و بررسی این موضوع به صورت جداگانه در هر اثر دید بهتری به ما بدهد.

هایائو میازاکی

نائوشکا از دره باداولین اثر مستقل میازاکی

اولین اثر مستقلی که میازاکی خود نویسنده و کارگردانی آن را بر عهده داشت نائوشکا از دره باد بود. مانگای آن در سال 1982 منتشر می‌شد و دو سال بعد فیلمش ساخته شد. نائوشکا با این که شاهزاده‌ای است از دره باد دختری قوی و مستقل است که راندن انواع سازه‌های مشابه هواپیما را آموخته و در مبارزه هم مهارت خوبی دارد. او مخالف جنگ است و به طرفداری از طبیعت مانع جنگ و آسیب بیشتر انسان‌ها به آن می‌شود.

او کسی است که مردمش و دنیا را نجات می‌دهد. این فیلم به عنوان اولین اثر غیراقتباسی میازاکی یعنی از همان ابتدای فعالیتش به عنوان نویسنده و کارگردان فرم دیگر آثارش را دارد. او از همان ابتدا ابایی از گفتن عقایدش نداشته است.

اثر بعدی که می‌توان همین سبک و سیاق را در آن پیدا کرد انیمه شاهزاده مونونوکه است. بانو ابوشی، مونونوکه و حتی زنان شهر آهن هرکدام به نوعی شخصیتی قدرتمند دارند. ابوشی به دور از هیاهوی شهر در دل جنگل شهری راه انداخته که اکثر ساکنان آن زنان هستند.

زنان در نگاه میازاکی

زنانی که مبارزه می‌کنند، در کوره کار می‌کنند و خوشحالند که آزاد هستند و مجبور نیستند در فاحشه‌خانه کار کنند. مونونوکه با این که در میان حیوانات جنگل بزرگ شده قابلیت رهبری دارد، به فکر جنگل و طبیعت است و سعی می‌کند بدون کمک دیگران مشکلات جنگل را حل کند.

شاید در انیمه شهر اشباح بخاطر سن کم چیهیرو زیاد متوجه این مسئله نباشیم اما چیهیرو کسی است که سعی می‌کند پدر و مادرش را از مخمصه‌ای که به واسطه بی‌فکری‌شان در آن گرفتار شده‌اند نجات بدهد و با این که ده سال بیشتر ندارد در تلاش است راه خود را در میان آن همه روح و خدایان عجیب و غریب پیدا کند.

میازاکی شخصیت چیهیرو را از دختر ده ساله یکی از دوستانش الهام گرفته است. او سعی داشته در این فیلم به کودکان هم سن و سال او بفهماند قهرمان بودن نیاز به چیزی فراتر از حد ندارد.

استودیو جیبلی

سرویس تحویل کیکی و تفکرات زنانه

زمانی که میازاکی تصمیم گرفته بود انیمه سرویس تحویل کیکی را بسازد دست به تحقیقات میدانی زد تا کمی بیشتر با تفکرات زنان آن موقع ژاپن آشنا بشود. او منطبق بر زمان خودش و با تکیه بر واقعیت‌ها فیلم می‌ساخت. کیکی دقیقا همانطور الهام‌بخش است که او توقع می‌توان داشت.

کیکی برای مستقل شدن از خانواده، حل کردن چالش‌های زندگی به تنهایی و یافتن هویتش در شهری دور از آشنایان شروع به کار می‌کند. او حتی به تامبو یا اوسونو هم به عنوان دوست و گاهی کسی که حامی است می‌نگرد و خودش کسی است که از پس چالش‌های هویتی یا شغلی‌اش برمی‌آید.

میازاکی زنان مستقلی را به تصویر می‌کشد که می‌توانند شخصیت اول یک داستان باشند بی آن که نیاز به شاهزاده‌ای سوار بر اسب سفید پیدا کنند. البته او این حرف‌ها را سی چهل سال پیش روایت می‌کرد آن موقع که جنبش‌های زنان و فمنیست مثل امروز به سمع و نظر همه نرسیده بودند و هنوز راه زیادی برای رفتن داشتند.

کارگردانی عشق پرواز

یک بخش بزرگی از علاقه میازاکی به پرواز و هواپیماها بخاطر زمان کودکی و شغل پدرش است. خانواده میازاکی بعد از مدتی در شهر کانوما همان‌جا که شرکت هواپیماسازی میازاکی بود مهاجرت کردند و او در کانوما بزرگ شد.

نام استودیو جیبلی هم از هواپیمایی ایتالیایی به نام گیبلی برداشته شده است. گیبلی به معنای باد داغ صحرای آفریقا است و ریشه‌ای عربی دارد. او که عاشق هواپیماها بود پیشنهاد داد این اسم یونیک را روی استودیو بگذارند و ایسائو تاکاهاتا و توشیو سوزوکی پذیرفتند.

هایائو میازاکی

میازاکی و پرواز

علاقه دیرینه‌ او را تقریبا در همه آثارش می‌توان دید. چه در انیمه باد برمی‌خیزد که جیرو هوریکوشی عاشق هواپیما ساختن است و مدام رویای آنها را می‌بیند چه در انیمه شهر اشباح که چیهیرو بر هاکو سوار می‌شود، کیکی جاروی پرنده دارد، تامبو وسایل عجیبی می‌سازد که بتواند حتی برای کمی بپرد، توتورو بچه‌ها را روی خود سوار می‌کند و به آسمان می‌پرد و پورکو روسو خلبان هواپیمایی قدیمی است و برعلیه دزدان هوایی ایتالیا برمی‌خیزد.

او هر وقت که توانسته به هر طریقی که مناسب اثرش بوده این عشق خود را بروز داده است. در انیمه لاپوتا: قلعه‌ای در آسمان و قلعه متحرک هاول این پرواز کردن شکل جدیدی به خود می‌گیرد، قلعه‌هایی جادویی در آسمان که می‌توانند معلق باشند.

پرواز در نظر میازاکی پدیده‌ای است جادویی و خیال‌انگیز، زیبا و بلندپروازانه. نکته جالب ماجرا اینجاست که این تصویرسازی پرواز خسته‌کننده نمی‌شود و همیشه به طریقی تازه دوست‌داشتنی است.

جهان آینده‌ای آشفته‌تر دارد اما باید از آن محافظت کرد.

هرج و مرج، اشتباهات انسانی، آینده تاریک بشر، آدم‌های در حال جنگ و… همه و همه نشان‌دهنده تصویر بی‌نظمی است که او از آینده جهان دارد. راه حل چیست؟ با هم نجنگیم، مراقب طبیعت باشیم و مهربان‌تر رفتار کنیم.

او همیشه دغدغه محیط زیستی داشته، چه در نائوشکا که کل فیلم بر اساس همین تفکر است چه در شهر اشباح که فقط اشاراتی به آن می‌شود یا شاهزاده مونونوکه که جنگل بر علیه انسان قیام می‌کند.

عقایدی که میازاکی از آن‌ها حرف می‌زند ابدا جنبه‌ای شعاری در آثارش پیدا نمی‌کند. او غالبا برای هر فیلم دنیایی خلق می‌کند که خودش را کاملا شرح می‌دهد و بعد در سطوح عمیق‌تری به توضیح دغدغه‌هایی که در جهان واقعیت دارد در قالب آن داستان می‌پردازد. تفکراتی که فقط در شخصیت‌های اول داستان گنجانده نشده بلکه هدف اصلی اثر است و در ژرف‌ترین سطح آن هم پیدا می‌شود.

آیا تنها چیزی که انقدر او را متفاوت از دیگر فیلم‌سازان انیمشین کرده محتوای اساسی و فکرشده است؟

هایائو میازاکی

آیا دلیل موفقیت هایائو میازاکی فقط تفکرات او هستند؟

جواب این پرسش لزوما خیر است. او فیلم‌ساز قدری است. داستان‌هایی که روایت می‌کند شاید کاملا و از بُن متفاوت نباشند و اهداف مشابهی را دنبال کنند اما هرکدام یک جهان داستانی دارد که در پرداخت و جزئیات منحصر به فرد و خاص خود آن اثر است.

یکی از بهترین نمونه‌ها برای دفاع از این ادعا انیمه شهر اشباح است. داستان ساده و قابل فهمی دارد که هم کودکان را به آن علاقه‌مند می‌کند هم بزرگسالان. با این که فیلم با ریتم تندی پیش نمی‌رود خسته‌کننده نیست. 125 دقیقه انیمه خیره‌کننده که از ریزترین جزئیات تا طراحی شخصیت‌ها و محیط باعث شده با دنیایی شگفت‌انگیز طرف باشیم. این فقط درباره شهر اشباح صادق نیست. انیمه شاهزاده مونونوکه که آن را کامل‌ترین اثر میازاکی می‌نامند نیز همین ویژگی‌ها را دارد.

داستانی که او می‌سازد آنقدر پر از اتفاقات گوناگون، قصه‌ای کمیاب و روایتی شگرف است که نمی‌توان نمونه‌ای مشابه آن پیدا کرد. برای گفتن از داستان‌هایی که میازاکی ساخته می‌توان روزها صرف کرد و از عجایب آن صحبت کرد. بهترین راه برای فهمیدن آن تجربه تماشای دوباره و دوباره آثارش است.

هایائو میازاکی

عنصر حیاتی دیگری که هایائو میازاکی را به این موفقیت رسانده شخصیت‌پردازی نه سیاه نه سفید است.

در اکثر انیمیشن‌های کودکان شخصیت‌ها یا قهرمان هستند و سفید یا آدم بد‌ داستان و سیاه. خاکستری بودن آنطور که باید تعریف نشده است. دو جبهه شر و خوبی وجود دارد. این دو مقابل هم می‌ایستند و در بیشتر مواقع حق تمام و کمال در جبهه خوبی است و شر نهی شده است.

غیر از فیلم‌هایی همچون همسایه من توتورو و پونیو که مناسب رده سنی کمتری هستند و نیروی شری در آن‌ها وجود ندارد دیگر آثار هایائو میازاکی تقسیم دو گروه به صورت افراطی شر و خیر را ندارد.

اگرچه بانو ابوشی در انیمه شاهزاده مونونوکه کسی است که شهر آهن را در دل طبیعت ساخته و از جنگل بهره‌وری می‌کند اما از طرفی مردمی که در آنجا جمع کرده یا قشر آسیب‌دیده هستند یا زنان و مردانی که دلشان نمی‌خواسته آزادی خود را بفروشند. او با همه آن‌ها به مساوات برخورد می‌کند و زندگی به مراتب بهتری از شهرهای بزرگ برایشان ساخته است. ابوشی را نمی‌توان آن جبهه تماما شر دانست. در قسمت‌هایی از داستان می‌توان به او و آمالی که برایش می‌جنگد حق داد. شاید حتی خود مونونوکه را هم نتوان تماما سفید دانست.

او مانند حیواناتی که با آن‌ها خو گرفته و بزرگ شده از انسان‌ها بیزار است و در صدد است تا ابوشی را بکشد. با این حال در اواخر داستان مونونوکه به همراه آشیتاکا باعث می‌شود که انسان‌ها از نابودی که به همراه مرگ روح جنگل به سرشان می‌آید نجات پیدا کنند.

پورکو روسو شخصیتی خاکستری

نمونه دیگر این موضوع در انیمه پورکو روسو وجود دارد. دزدان هوایی که پورکو روسو با آن‌ها درگیر است از طرفی شخصیت بامزه‌ای دارند و قسمتی از طنز داستان هستند. خود پورکو روسو درگیر طلسمی است و شخصیتی خاکستری دارد که نمی‌توان او را انسانی تمام خوب دانست. او انسانی است مثل خیلی آدم‌های دیگر با اشتباهات و خوبی‌هایی که دارند.

میازاکی شخصیت‌هایش را از واقعیت وام می‌گیرد. او معتقد است برای ترسیم یک داستان خوب باید مردم را نظاره کرد. نمی‌توان فقط به خیال رجوع کرد و انسان‌هایی ساخت که منطبق بر واقعیت نیستند. همین هم دلیل الهام کیکی از دختران آن دوره ژاپن، جیرو هوریکوشی از زندگی‌نامه خود هوریکوشی و از پدرش میازاکی که هواپیماسازی داشت و چیهیرو از دختر ده ساله دوستش است.

شخصیت‌هایی که در داستان وجود دارند هرچقدر که در یک دنیای تخیلی زندگی کنند آخرش باید شبیه به چیزی باشند که مخاطب در اطرافش می‌بیند. این باورپذیر بودن نقش‌ها جهان فیلم را هم به مراتب ملموس‌تر می‌کند. شما می‌توانید یک انسان معمولی باشید و قهرمان داستان عادی زندگی‌تان بشوید.

هایائو میازاکی انسانی قرن بیستمی است.

او تا سال‌های زیادی مخالف ساختن انیمیشن‌های کامپیوتری بود. همه استوری برد داستان را در طی ماه‌ها یا سال‌ها با دستانش نقاشی می‌کرد. حتی وقتی انیمه پونیو را ساخت و می‌توانست از پویانمایی کامپیوتری استفاده کند به انیمیشن سنتی وفادار ماند و همه آن را با دست کشید. شاید تنها چند سالی است که از قابلیت سی‌جی‌آی (CGI) تعریف می‌کند ولی پیش از آن اصلا در این مورد انعطاف به خرج نمی‌داد.

همین دستی بودن انیمیشن‌هایش آن‌ها را به آثاری زنده بدل کرده است. با این که روح جنگل در داستان شاهزاده مونونوکه سری شبیه گوزن، صورتی مثل میمون، پاهایی مثل پای پرندگان و راه رفتنی شبیه به روباه دارد باز هم انگار تخیلی نیست و آشنا است.

اگر شخصیت‌هایی که می‌سازد از واقعیت الهام گرفته، طراحی آن‌ها مکاشفه‌ای در طبیعت و افسانه‌ها است.

زنده کردن افسانه اژدهای شهر اشباح

هاکو اژدهای شهر اشباح شبیه به یک نقاشی قدیمی است که اشاره به افسانه‌ای ژاپنی دارد. مدل آرواره و بلعیدنش را از سگ‌ها، پیچ و تاب خوردنش را از مارها و مدل چسبیدنش به دیوارها را از مارمولک شبیه‌سازی کرده‌اند. هاکو تنها شخصیتی نیست که او اینطور به آن پرداخته است، موجودات مختلفی در انیمه‌های او هستند که هم عجیب‌اند هم آشنا.

کله‌های بی‌بدن با صورت‌های زمخت، خدای تربچه‌گونه، غذاهای رنگی و شگفت‌آور، خدای رودخانه با بدنی طویل و پاهای زیاد، چراغی که پا دارد، احترام می‌گذارد و راهنمایی می‌کند، نوزادی غولی شکل و ارواحی با اشکالی عجیب تنها بخشی از موجوداتی هستند که او در انیمه شهر اشباح آن‌ها را به تصویر کشیده.

همه این‌ طراحی‌ها، دوده‌ها، توتورو، اتوبوس گربه‌ای، آتش قلعه هاول و… از تخیل میازاکی پا به دنیای ما گذاشته است. طراحی‌ها و آرت استایل انیمه‌های وی تقریبا بی‌مانند است.

هایائو میازاکی تا چه حد در فیلم‌هایش دقیق و ریزبین است؟

در آثار او لحظه‌هایی وجود دارد که هیچ حرکتی در فیلم گنجانده نشده و صحنه‌ای است که به پیش‌برد داستان کمکی نمی‌کند. شاید در این توصیف یک خطی وجود چنین لحظاتی عجیب باشد اما وقتی به تماشای آن می‌نشینید ابدا غریب یا بد به نظر نمی‌رسد. انگار به تماشای لحظه‌ای ساکت و عمیق از زندگی خود هستید.

در این قسمت‌ها شخصیت فقط نشسته است، جایی را نظاره می‌کند یا اصلا شخصیتی در آن صحنه در کار نیست و جریان فیلم در آرام‌ترین حالت خود است و حس و حال زمان و مکان را منتقل می‌کند. میازاکی به این صحنه‌ها «ما» می‌گوید. کلمه‌ای ژاپنی مختص توصیف سکوت و پوچی.

این نبود تنش و حرکت باعث می‌شود فیلم به اثری زنده‌تر بدل بشود. آثار او از شلوغی بی‌وقفه در امان هستند و زمانی برای تنفس دارند. شاید خیلی از فیلم‌سازان از سکوت در اثر بترسند و فکر کنند مخاطب را خسته خواهند کرد اما هایائو میازاکی دقیقا این فضا را ایجاد می‌کند تا اثری بهتر و زیباتر ساخته باشد.

خیلی از کارگردان‌های بعد از او حتی اگر نامدار هم بشوند فقط در یکی دو مورد با میازاکی قابل مقایسه هستند. تعریف و توصیف‌هایی که درباره هایائو میازاکی داده می‌شود بدون اغراق همین‌قدر کامل است. او به جزئی‌ترین مسائل در همه جنبه‌های فیلمش دقت می‌کند. هایائو میازاکی برای مخاطب چه کودک باشد چه بزرگسال اهمیت زیادی قائل است و سعی می‌کند چیزی که می‌سازد نزدیک‌ترین حالت به تصویر ذهنی خودش باشد. از تماشای کارهای او این احساس را خواهید داشت که زندگی می‌تواند همین‌قدر شگفت‌انگیز باشد.

نظرات مخاطبین

0 نظر ثبت شده